قال الصادق (ع): من شك في كفر اعدائنا و الظالمين لنا فهو كافر؛‌هر كس در كفر دشمنان ما و كسانی كه به ما ظلم كردند شك داشته باشد، خودش كافر است.

اعتقادات صدوق باب اعتقاد فی الظالمين: ص 103 ـ بحارالانوار: ج 8، ص 336 و ج 27، ص 62.

خوشحالي معاويه از شهادت امام حسن(ع)و بجا آوردن سجده شکر از منابع اهل سنت


خوشحالي معاويه از شهادت امام حسن(ع)و بجا آوردن سجده شکر از منابع اهل سنت

بسيارى از تاريخ نويسان اهل سنت نوشته‌اند كه وقتى خبر شهادت امام حسن عليه السلام به فرزند جگرخوار رسيد، سجده شكر بجاى آورد.
ابن سمعون بغدادى در أمالى، زمخشرى در ربيع الأبرار، انصارى تلمستانى در الجوهرة فى النسب و ابن خلكان در وفيات الأعيان، مى‌نويسند:
فلما بلغ معاوية موته سمع تكبيره من الخضراء، فكبرأهل الشام لذلك التكبير، فقالت فاختة بنت قريظة لمعاوية: أقر الله عينك ما الذي كبرت لأجله؟ فقال: مات الحسن، فقالت أ على موت ابن فاطمة تكبر؟. فقال: والله ما كبرت شماتة بموته، ولكن استراح قلبي.
ودخل عليه ابن عباس رضي الله تعالى عنهما فقال له: يا ابن عباس هل تدري ما حدث في أهل بيتك؟ فقال: لا أدري ما حدث؟ إلا أني أراك مستبشرا وقد بلغني تكبيرك وسجودك فقال: مات الحسن فقال ابن عباس يرحم الله أبا محمد ثلاثا، والله يامعاوية لاتسد حفرته حفرتك، ولايزيد عمره في عمرك، ولئن كنا قد أصبنا بالحسن، فلقد أصبنا بإمام المتقين وخاتم النبيين، فجبر الله تلك الصدعة، وسكن تلك العبرة، وكان الله الخلف علينا من بعده.
زمانى كه معاويه از وفات امام حسن با خبر شد، صداى تكبيرش از كاخ سبز شنيده شد، مردم شام به پيروى از او تكبير گفتند، فاخته دختر قريظه (همسر معاويه) به او گفت: چشمت روشن، به خاطر چه چيزى تكبير گفتي؟ معاويه گفت: حسن از دنيا رفت، فاخته گفت: آيا براى مردن فرزند فاطمه تكبير مى‌گوئى، معاويه گفت: به خدا قسم به خاطر شادمانى در مرگ او تكبير نگفتم؛ ولى قلبم آسوده و راحت شد.
ابن عباس بر معاويه وارد شد، معاويه به او گفت: آيا از اتفاقى كه براى خانواده‌ات افتاده خبر داري؟ ابن عباس گفت: نمى‌دانم چه اتفاقى افتاده؛ ولى تو را شادمان و خندان مى‌بينم و خبر تكبير و سجده تو را شنيده‌ام. معاويه گفت: حسن از دنيا رفت. ابن عباس گفت: خد ابو محمد را رحمت كند ـ اين جمله را سه بار گفت‌ـ سوگند به خدا كه اى معاويه، بدن او قبر تو را نخواهد بست و كم شدن عمر او، بر عمر تو نخواهد افزود، اگر ما به امام حسن ملحق شويم، به پيشواى پرهيزگاران و انگشتر پيامبران ملحق شده‌ايم و خداوند اين دورى را جبران و اين اندوه را تسكين خواهد داد؛ و پس از آن خداوند براى ما جانشين انتخاب خواهد كرد.
ابن سمعون البغدادي، أبو الحسين محمد بن أحمد بن إسماعيل بن عنبس (متوفاى387هـ)، أمالي ابن سمعون، ج1، ص165، طبق برنامه الجامع الكبير؛ + ربيع الأبرار، زمخشري، ج1، ص438، باب الموت ومايتصل به من ذكر القبر، طبق برنامه الجامع الكبير و المكتبة الشاملة؛ + الانصاري التلمساني، محمد بن أبي بكر المعروف بالبري (متوفاي644هـ) الجوهرة في نسب النبي وأصحابه العشرة، ج1، ص282، طبق برنامه الجامع الكبير؛ + إبن خلكان، ابوالعباس شمس الدين أحمد بن محمد بن أبي بكر (متوفاي681هـ)، وفيات الأعيان و انباء أبناء الزمان، ج2، ص66، تحقيق احسان عباس، ناشر: دار الثقافة - لبنان.
زمخشرى، علاوه بر روايت گذشته، اين مطلب را نيز نقل كرده است:
لما بلغ معاوية موت الحسن بن علي رضي الله عنه، سجد معاوية وسجد من حوله شكراً. فدخل عليه ابن عباس فقال له: يا ابن عباس أمات أبو محمد ؟ قال: نعم، وبلغني سجودك، والله يا ابن آكلة الكبود لا يسدن جسدك إياه حفرتك، ولا يزيد انقضاء أجله في عمرك.
هنگامى كه خبر شهادت امام حسن به معاويه رسيد، او و كسانى كه در اطراف او بودند، سجده شكر بجاى آوردند. آنگاه ابن عباس نزد معاويه آمد، معاويه به وى گفت: آيا امام حسن مرد ؟ گفت: آرى، من شنيدهام سجده شكر بجاى آوردهاى! اى پسر زن جگر خوار، به خدا قسم! بدن او را در قبر تو نخواهند نهاد، فرا رسيدن مرگ او موجب طول عمر تو نخواهد شد!.
ربيع الأبرار، زمخشري، ج1، ص431، باب الموت ومايتصل به من ذكر القبر، بر اساس برنامه المكتبة الشاملة.
احمد زكى صفوت در جمهرة خطب العرب مى‌نويسد:
لما بلغ معاوية نعي الحسن بن علي رضي الله عنه أظهر الفرح والسرور حتى سجد وسجد من كان معه فبلغ ذلك عبد الله بن عباس وكان بالشام يومئذ فدخل على معاوية فلما جلس قال معاوية يا بن عباس هلك الحسن بن علي ولم يظهر حزنا فقال ابن عباس نعم هلك إنا لله وإنا إليه راجعون ترجيعا مكررا وقد بلغني الذي أظهرت من الفرح والسرور لوفاته أما والله ما سد جسده حفرتك ولا زاد نقصان أجله في عمرك ولقد مات وهو خير منك ولئن أصبنا به لقد أصبنا بمن كان خيرا منه جده رسول الله صلى الله عليه وسلم فجبر الله مصيبته وخلف علينا من بعده أحسن الخلافة.
زمانى كه خبر وفات حسن بن على عليهما السلام به معاويه رسيد، آشكار به شادى و پايكوبى پرداخت؛ تا جائى كه به سجده افتاد و كسانى كه با او بودند نيز سجده كردند. اين خبر به عبد الله بن عباس رسيد كه در آن زمان در شام بود، پس بر معاويه وارد شد، زمانى كه نشست معاويه به او گفت: اى پسر عباس، حسن بن على به هلاكت رسيد؛ چرا غمگين نيستي؟ ابن عباس گفت: بلى از دنيا رفت، همه ما از خدائيم و به سوى او بازخواهيم گشت ـ مرتب اين جمله را تكرار مى‌كرد ـ شنيده‌ام كه به خاطر وفات او آشكارا به شادى و پايكوبى پرداخته‌اى، سوگند به خدا كه بدن او قبر تو را پر نخواهد كرد، كم بودن عمر او بر عمر تو نخواهد افزود، او در حالى از دنيا رفت كه از تو بهتر بود، اگر ما به او ملحق شويم، به شخصى بهتر از او و جدش رسول خدا ملحق شده‌ايم، پس خداوند مصيبت او را جبران خواهد كرد و پس از خوب جانشينانى خواهد فرستاد.
صفوت، أحمد زكي، جمهرة خطب العرب، ج2، ص99، ناشر: المكتبة العلمية - بيروت.
ابن قتيبه دينورى در كتاب الإمامة والسياسة مى‌نويسد:
فلما كانت سنة إحدى وخمسين، مرض الحسن بن علي مرضه الذي مات فيه، فكتب عامل المدينة إلى معاوية يخبره بشكاية الحسن، فكتب إليه معاوية: إن استطعت ألا يمضي يوم يمر بي إلا يأتيني فيه خبره فافعل، فلم يزل يكتب إليه بحاله حتى توفي.
فكتب إليه بذلك، فلما أتاه الخبر أظهر فرحا وسرورا، حتى سجد وسجد من كان معه، فبلغ ذلك عبد الله بن عباس، وكان بالشام يومئذ، فدخل على معاوية، فلما جلس قال معاوية: يا بن عباس هلك الحسن بن علي، فقال ابن عباس: نعم هلك ( إنا لله وإنا إليه راجعون ) ترجيعا مكررا، وقد بلغني الذي أظهرت من الفرح والسرور لوفاته. أما والله ما سد جسده حفرتك، ولا زاد نقصان أجله في عمرك، ولقد مات وهو خير منك، ولئن أصبنا به لقد أصبنا بمن كان خيرا منه، جده رسول الله صلى الله عليه وسلم، فجبر الله مصيبته، وخلف علينا من بعده أحسن الخلافة.
ثم شهق ابن عباس وبكى، وبكى من حضر المجلس، وبكى معاوية، فما رأيت يوما أكثر باكيا من ذلك اليوم، فقال معاوية: بلغني أنه ترك بنين صغارا.
فقال ابن عباس: كلنا كان صغيرا فكبر. قال معاوية: كم أتى له من العمر ؟ فقال ابن عباس: أمر الحسن أعظم من أن يجهل أحد مولده. قال: فسكت معاوية يسيرا، ثم قال: يا بن العباس: أصبحت سيد قومك من بعده، فقال ابن عباس: أما ما أبقى الله أبا عبد الله الحسين فلا. قال معاوية: لله أبوك يا بن عباس، ما استنبأتك إلا وجدتك معدا.
هنگامى كه سال پنجاه و يك هجرى شد، بيمار شد كه بر اثر همان بيمارى از دنيا رفت، حاكم مدينه به معاويه نامه نوشت و او را وضعيت امام حسن با خبر ساخت، معاويه در جواب نوشت: اگر مى‌توانى هر روز اخبار او را براى من بفرست، پس از آن تا زمانى كه امام حسن از دنيا رفت، احوال او را به معاويه مى‌رساند.
وقتى از دنيا رفت، حاكم مدينه اين خبر را به معاويه رساند، وقتى معاويه از اين قضيه با خبر شد، آشكارا به شادى و پايكوبى پرداخت؛ تا جائى كه به سجده افتاد و كسانى كه با او بودند نيز سجده كردند. اين خبر به عبد الله بن عباس رسيد كه در آن زمان در شام بود، پس بر معاويه وارد شد، زمانى كه نشست معاويه به او گفت: اى پسر عباس، حسن بن على به هلاكت رسيد؛ چرا غمگين نيستي؟ ابن عباس گفت: بلى از دنيا رفت، همه ما از خدائيم و به سوى او بازخواهيم گشت ـ مرتب اين جمله را تكرار مى‌كرد ـ شنيده‌ام كه به خاطر وفات او آشكارا به شادى و پايكوبى پرداخته‌اى، سوگند به خدا كه بدن او قبر تو را پر نخواهد كرد، كم بودن عمر او بر عمر تو نخواهد افزود، او در حالى از دنيا رفت كه از تو بهتر بود، اگر ما به او ملحق شويم، به شخصى بهتر از او و جدش رسول خدا ملحق شده‌ايم، پس خداوند مصيبت او را جبران خواهد كرد و پس از خوب جانشينانى خواهد فرستاد.
سپس ابن عباس با صداى بلند گريه كرد و كسانى كه در مجلس بودند نيز گريستند، معاويه نيز گريست، تا آن روز بيش از اين گريه ديده نشده بود، معاويه گفت: شنيده‌ام كه او كودكان خردسالى به جاى گذاشته است. ابن عباس گفت: همه ما كوچك بوديم و بزرگ شديم. معاويه گفت: او چند سال داشت؟ ابن عباس گفت: وضعيت امام حسن مشهورتر از آن است كه كسى تاريخ ولادتش را نداند، معاويه مدت كوتاهى ساكت شد سپس گفت: اى پسر عباس تو از امروز بزرگ قوم خود شدى، ابن عباس گفت: تا زمانى كه خداوند أبا عبد الله الحسين زنده نگه داشته است، من بزرگ قوم نيستم! معاويه گفت: عجب پدري داشتي اي ابن عباس! هرگاه تو را امتحان كردم، تو را آماده ديدم!
الدينوري، ابومحمد عبد الله بن مسلم ابن قتيبة (متوفاي276هـ)، الإمامة والسياسة، ج1، ص142، تحقيق: خليل المنصور، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1418هـ - 1997م. وهمچنین شرح دیگری از همین کتاب الامامة والسياسة ، ابن قتيبة الدينوري ، تحقيق الزيني ، ج 1 ، ص 150 – 151 .
ابن عبد ربه در العقد الفريد مى‌نويسد:
ولما بلغ معاويةَ موتُ الحسن بن علي خر ساجداً لله، ثم أرسل إلى ابن عباس، وكان معه في الشام، فعزاه وهو مُستبشر، وقال له: ابن كم سنة مات أبو محمد؟ فقال له: سنِه كان يُسمع في قُريش، فالعجب من أن يجهله مثلُك! قال: بلغني أنه ترك أطفالاً صغاراً. قال: كُل ما كان صغيراً يَكْبُر، وإن طِفْلَنَا لكَهْل، وإن صغيرَنا لكَبير. ثم قال: مالي أراك يا معاويةُ مُستبشراً بموت الحسن ابن علي ؟ فوالله لا ينْسأ في أجلك، ولا يَسُد حُفرتك، وما أقَل بقاءَك وبقاءَنا بعده.
هنگامى كه خبر شهادت حسن بن على عليهما السلام به معاويه رسيد، سجده شكر بجاى آورد، سپس كسى را به دنبال ابن عباس فرستاد كه در همان زمان در شام حضور داشت. سپس به او تسليت گفت در حالى كه شادمان بود. به ابن عباس گفت: ابو محمد در چند سالگى از دنيا رفت ؟ ابن عباس گفت: سن او را تمامى قريش مى‌دانند، عجيب است كه فردى همانند تو از آن آگاهى ندارد. سپس معاويه گفت: شنيده‌ام كه فرزندان كوچكى بر جاى نهاده است ؟! ابن عباس گفت: هر كوچكى، بزرگ خواهد شد، كودكان ما ير و خردسالان ما نيز بزرگ خواهند شد.
سپس عبد الله بن عباس گفت: اى معاويه! چرا تو به خاطر شهادت حسن بن على (عليهما السلام) خوشحال شده‌اى ؟ به خدا قسم مردن او اجل شما را به تأخير نخواهد انداخت و بدن او قبر تو را پر نخواهد كرد. چه قدر كم است ماندن من و تو بعد از امام حسن عليه السلام.
العقد الفريد، ابن عبد ربه الأندلسي، ج2، ص125، طبق برنامه المكتبة الشاملة.
حال در اين جا بار ديگر جملات رسول خدا صلى الله عليه وآله را در باره دشمنى و جنگ با اهل بيت عليهم السلام يادآورى مى‌كنيم كه فرمود:
أَنَا حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَكُمْ وسلم لِمَنْ سَالَمَكُمْ.
و نيز فرمود:
لا يبغضنا أهل البيت أحد إلا أدخله الله النار.
حال سؤال ما از علما و دانشمندان اهل سنت اين است كه با توجه به آن چه رسول خدا صلى الله عليه وآله فرموده و نيز با توجه به مداركى كه گذشت، قضاوت شما در باره معاويه چگونه خواهد بود؟

مسموم كردن امام حسن عليه السلام به دستور معاويه بود


مسموم كردن امام حسن عليه السلام به دستور معاويه بود 

قرطبى حنفى متوفاى 550هـ در كتاب التعريف بالأنساب مى‌نويسد:
ومات الحسن مسموما سمته زوجته بنت الأشعث الكندية دسه إليها معاوية.
حسن (ع) مسموم از دنيا رفت، همسرش دختر اشعث با دسيسه معاويه او را مسموم كرد.
القرطبي الحنفي، أحمد بن محمد بن إبراهيم الأشعري (متوفاى550هـ)، التعريف بالأنساب والتنويه بذوي الأحساب، ج1، ص3، طبق برنامه الجامع الكبير.
و در جاى ديگر مى‌نويسد:
قال: وقال أبو قتادة وأبو بكر بن حفص: سم الحسن ابن علي رضي الله عنهما: سمته امرأته جعدة بنت الأشعث بن قيس الكندي. قال: وقالت طائفة كان ذلك منها بتدسيس معاوية إليها وما بذل لها في ذلك، وكان لها ضرائر وأنه وعدها بخمسين ألف درهم، وأن يزوجها من يزيد، فلما فعلت وفى لها بالمال، وقال: حبنا ليزيد يمنعنا من الوفاء لك بالشرط الثاني.
أبوقتاده و أبوبكر بن حفص گفته‌اند: امام حسن بن على (ع) به دست همسرش جعده دختر اشعث مسموم شد. طايفه‌اى گفته‌اند كه: اين قضيه با توطئه معاويه و براى به دست آوردن آنچه معاويه به او داد و نيز چون چند هوو نيز داشت، صورت گرفت. معاويه وعده داده بود كه پنجاه هزار درهم به او بدهد و او را به ازدواج يزيد درآورد، وقتى او اين كار را انجام داد، مالى را كه وعده كرده بود، به او داد و گفت: دوست داشتن يزيد مانع از آن مى‌شود كه شرط دوم را عملى كنم.
النويري، شهاب الدين أحمد بن عبد الوهاب (متوفاي733هـ)، نهاية الأرب في فنون الأدب،ج 20، ص201، تحقيق مفيد قمحية وجماعة، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1424هـ - 2004م.
زمخشرى، عالم مشهور و نحوى و مفسر نام آور اهل سنت در اين باره مى‌گويد:
جعل معاوية لجعدة بنت الأشعث امرأة الحسن مائة ألف حتى سمته، ومكث شهرين وإنه ليرفع من تحته كذا طستاً من دم. وكان يقول: سقيت السم مراراً ما أصابني فيها ما أصابني في هذه المرة، لقد لفظت كبدي فجعلت أقلبها بعود كان كان في يدي. وقد ورثته جعدة بأبيات منها:
يا جعد بكيه ولا تسأمي... بكاء حق ليس بالباطل
إنك لن ترخي على مثله... سترك من حاف ولا ناعل
وخلف عليها رجل من قريش فأولدها غلاماً، فكان الصبيان يقولون له: يا ابن مسممة الأزواج.
معاويه صد هزار (دينار) به زن امام حسن عليه السلام، جعده دختر اشعث وعده داد تا ايشان را مسموم كرد، امام عليه السلام دو ماه بعد از آن زنده ماند؛ سم آن قدر اثر كرد كه طشت پر از خون از مقابلش برمى داشتند. امام حسن عليه السلام مى‌فرمود: چند بار پيش از اين به من سم داده اند؛ اما هيچ بار مثل اين دفعه سم اثر نكرده بود لخته هاى خونى كه از من خارج شده است آن را با چوبى كه در دست داشتم زيرو رو كردم، ديدم اين دفعه سم اثرش را كرده است.
جعده سپس با اين اشعار امام را مخاطب نمود وگفت:
اى جعده بر او گريه كن و ناراحت نباش كه گريه تو شايسته وحق است نه باطل ؛ همانا نمي‌تواني پرده و حفاظ خانه‌ات را بر مثل او كنار بزني!
جعده سپس با مردى از قريش ازدواج كرد و فرزندى پسر از وى به دنيا آورد كه بچه ها به وى مى گفتند: اى پسر زنى كه شوهرش را مسموم كرده است
الزمخشري الخوارزمي، ابوالقاسم محمود بن عمرو بن أحمد جار الله (متوفاى538هـ)، ربيع الأبرار، ج1،‌ ص438، طبق برنامه المكتبة الشاملة و برنامه الجامع الكبير.
بلاذرى در انساب الأشراف مى‌نويسد:
وقد قيل أن معاوية دس إلى جعدة بنت الأشعث بن قيس امرأة الحسن، وأرغبها حتى سمته وكانت شانئة له.
وقال الهيثم بن عدي: دس معاوية إلى ابنة سهيل بن عمرة امرأة الحسن مائة ألف دينار على أن تسقيه شربة بعث بها إليها ففعلت.
گفته‌اند كه معاويه مخفيانه به جعدة دختر اشعث همسر امام حسين پيام فرستاد و او را تشويق كرد كه آن حضرت را مسموم نمايد، جعده از امام حسن خوشش نمى‌آمد.
هيثم بن عدى گفته: معاوية دسيسه كرد و به دختر سهيل بن عمرة همسر امام حسين عليه السلام صد هزار دينار وعده داد كه اگر امام حسن عليه السلام را مسموم كند، براى او بفرستد، او نيز اين كار را انجام داد.
البلاذري، أحمد بن يحيي بن جابر (متوفاي279هـ)، أنساب الأشراف، ج1، ص389، طبق برنامه الجامع الكبير.
احمد نكري حنفي در كتاب دستور العلماء مي‌نويسد:
وفي (حبيب السير) مكتوب أن مروان بن الحكم الذي كان حاكما للمدينة من قبل معاوية بن أبي سفيان قد أرسله معاوية ومعه منديل ملطخ بالسم وقال له أن عليه بأي تدبير يستطيعه أن يخدع جعده بنت الأشعث بن قيس زوجة الحسن حتى تقدم بعدها على إزالة وجود الحسن من هذه الدنيا بواسطة هذا المنديل، وقل لها عني أنها إذا أرسلت الحسن إلى العالم الآخر وأتمت المهمة فإن لها خمسين ألف درهم وأنها ستكون زوجا ليزيد. فأسرع مروان بن الحكم إلى المدينة ليقوم بما قاله معاوية وسعى جاهدا إلى خداع جعدة التي كان لقبها (أسماء) التي انطلت عليها الحيلة ونفذت ما قاله معاوية ودست السم للإمام الحسن عليه السلام الذي سرى في جسده فنقل إلى دار السلام.
در كتاب حبيب السير نوشته شده است كه مروان بن حكم از جانب معاويه حاكم مدينه بود، معاويه او را فرستاد و دستمالى را به سمّ آلوده كرد و به او گفت: به هر تدبيرى كه مى‌توانى جعده دختر اشعث بن قيس همسر امام حسن را گول بزن تا او وجود امام حسن را از اين دنيا به وسيله اين دستمال بردارد و به او بگو كه اگر حسن را از اين جهان به جهان ديگر ببرد و اين كار مهم را انجام دهد، پنجاه هزار درهم به او مى‌دهم و به زودى همسر يزيد خواهد شد. مروان با سرعت به طرف مدينه حركت كرد تا دستور معاويه را انجام دهد و نيرنگ‌هاى بسيارى به كار برد كه جعده كه لقب او «اسماء» بود را گول بزند و آن چه معاويه گفته بود به او بقبولاند و سم را مخفيانه به امام حسن بخوراند تا در بدن او سرايت كند؛ پس از آن امام حسن به ديار باقى شتافت.
الأحمد نكري، القاضي عبد النبي بن عبد الرسول الحنفي الهندي، دستور العلماء أو جامع العلوم في اصطلاحات الفنون، ج4، ص50، تحقيق: عرب عباراته الفارسية: حسن هاني فحص، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1421هـ - 2000م.
شهاب الدين نويرى در شرح شعرى كه در باره اختلاف امام مجتبى عليه السلام سروده شده است مى‌نويسد:
وفي ابن هندٍ وفي ابن المصطفى حسنٍ أتت بمعضلة الألباب و الفكر
فبعضنا قائلٌ ما اغتاله أحدٌ وبعضنا ساكتٌ لم يؤت من حصر
ابن هند الذي أشار إليه هو معاوية بن أبي سفيان، أراد ما كان بينه وبين الحسن بن علي في أمر الخلافة. وأراد بالبيت الثاني ما وقع الاختلاف فيه من أن الحسن مات مسموماً وأن معاوية وعد زوجة الحسن جعدة بنت قيسٍ الكندي بمائة ألف درهمٍ ويزوجها لابنه يزيد إن قتلت الحسن، ففعلت وسمته. ولما مات الحسن وفى لها بالمال وقال: حب حياة يزيد منعني تزويجه منك.
در مورد فرزند هند (معاويه) و فرزند مصطفي، حسن، ضرب المثلي است ؛ كه عقل و فكر را دچار مشكل كرده است!
عده‌اي از ما اعتقاد دارند كه كسي او را ترور نكرد! عده‌اي نيز ساكتند و نظر قاطعي ابراز نمي‌كنند!
پسر هندى كه در اين جا به او اشاره شده، معاويه بن أبى‌سفيان است و منظور مسائلى است كه بين او و حسن بن على در امر خلافت پيش آمد. و با بيت دوم قصد كرده كه اشاره كند به اختلاف موجود در اين مطلب كه حسن بن على مسموم از دنيا رفت و معاويه همسر او جعده دختر قيس را وعده داد كه اگر حسن را بكشى، هزار درهم به او بدهد و او را به ازدواج فرزندش يزيد درآورد. جعده اين كار را انجام داد و امام حسن را مسموم كرد. وقتى امام حسن از دنيا رفت، به وعده مالى خود وفا كرد و گفت: دوست داشتن زندگى يزيد مانع از اين مى‌شود كه تو را به ازدواج او درآورم.
النويري، شهاب الدين أحمد بن عبد الوهاب (متوفاي733هـ)، نهاية الأرب في فنون الأدب،ج 5، ص193، تحقيق مفيد قمحية وجماعة، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1424هـ - 2004م.
ابوالفرج اصفهانى، عالم بزرگ اهل سنت در كتاب مقاتل الطالبين مى‌نويسد:
ودس معاوية إليه حين أراد أن يعهد إلى يزيد بعده، وإلى سعد بن أبي وقاص سماً فماتا منه في أيام متقاربة. وكان الذي تولى ذلك من الحسن زوجته " جعدة " بنت الأشعث بن قيس لمال بذله لها معاوية. وسنذكر الخبر في ذلك.
هنگامى كه معاويه قصد كرد كه براى خلافت بعد از خودش به نفع يزيد از مردم بيعت بگيرد، براى امام حسن و سعد بن أبى وقاص توطئه چيد و مخفيانه سم فرستاد، هر دوى آن‌ها به فاصله چند روز از دنيا رفتند. كسى كه مأموريت مسموم كردن امام حسن را به عهده داشت، همسرش جعده دختر اشعث بن قيس بود؛ به خاطر اموالى كه معاويه به او داده بود و به زودى داستان آن را نقل خواهم كرد.
الاصفهاني، مقاتل الطالبيين، اسم المؤلف: أبو الفرج علي بن الحسين (متوفاى356هـ)، مقاتل الطالبين، ج1، ص13، شرح حال حسن بن علي عليه السلام، طبق برنامه الجامع الكبير و مكتبة الشاملة.
و در ادامه اين روايت را نقل مى‌كند:
عن مغيرة، قال: أرسل معاوية إلى ابنة الأشعث إني مزوجك بيزيد ابني، على أن تسمي الحسن بن علي، وبعث إليها بمائة ألف درهم، فقبلت وسمت الحسن، فسوغها المال ولم يزوجها منه، فخلف عليها رجل من آل طلحة فأولدها، فكان إذا وقع بينهم وبين بطون قريش كلام عيروهم، وقالوا: يا بني مسمة الأزواج.
از مغيره روايت شده است كه معاويه به جعده دختر اشعث پيام داد كه اگر حسن (عليه السلام) را مسموم كنى تو را به همسرى پسرم يزيد در مىآورم. جعده، همسر امام حسن (عليه السلام) بود. معاويه صد هزار درهم براى او فرستاد و او امام حسن (عليه السلام) را مسموم كرد، معاويه صد هزار درهم را به جعده تسليم كرد؛ ولى او را به همسرى يزيد در نياورد. مردى از خاندان طلحه بعدها جعده را به همسرى گرفت و از او داراى فرزند شد و هر گاه ميان آنان و ديگر خانوادههاى قريش بگو مگو در مىگرفت، فرزندان جعده را ملامت و سرزنش مىكردند و به آنان مىگفتند: شما پسران زنى هستيد كه شوهرانشان را مسموم مى كرده‌اند.
الاصفهاني، مقاتل الطالبيين، اسم المؤلف: أبو الفرج علي بن الحسين (متوفاى356هـ)، مقاتل الطالبين، ج1،‌ ص20، باب رجع الحديث الي خبر الحسن، طبق برنامه المكتبة الشاملة والجامع الكبير.
ابن أعثم شافعى در كتاب الفتوح مي‌نويسد:
سمعنا من الثقات أنه حين قرر معاوية بن أبي سفيان أن يجعل ولده يزيدا ولي عهده، مع علمه بأن هذا الأمر صعب المنال نظر لأن الصلح الذي أبرم بينه وبين الحسن بن علي كان من بين شروطه أن يترك معاوية أمر المسلمين شورى بينهم بعد وفاته. لذلك سعى في موت الحسن بكل جهده، وأرسل مروان بن الحكم (طريد النبي صلى الله عليه وآله وسلم) إلى المدينة وأعطاه منديلا مسموما وأمره بأن يوصله إلى زوجة الحسن جعدة بنت الأشعث بن قيس بما استطاع من الحيل لكي تجعل الحسن يستعمل ذلك المنديل المسموم بعد قضاء حاجته وأن يتعهد لها بمبلغ خمسين ألف درهم ويزوجها من ابنه. فذهب مروان تنفيذا لأمر معاوية واستفرغ جهده حتى خدع زوجة الحسن ونفذت المؤامرة وعلى إثر ذلك انتقل الحسن إلى دار السلام واغترت جعدة بمواعيد مروان وأقدمت على تلك الجريمة الشنعاء.
از افراد مورد اعتماد شنيدم كه معاويه تصميم گرفت كه فرزندش يزيد را به ولايت عهدي خود بگمارد، با اين كه مي‌دانست اين كار نشدني است؛ چرا كه در صلح‌نامه‌اي كه بين او و حسن بن علي منعقد شده بود، يكي از شروط اين بود كه معاويه بعد ازمرگش خلافت مسلمانان به شوري واگذار كند؛ از اين رو تمام تلاش خود را براي كشتن امام حسن به كار برد، و مروان بن حكم ـ همان كسي كه پيامبر او را تبعيد كرد‌ـ را به مدينه فرستاد و به او دستمال مسمومي داد و امر كرد كه او را به همسر امام حسن جعدة دختر اشعث بن قيس برساند و هر چه نيرنگ دارد به كار ببرد كه حسن بن علي اين دستمال را بعد از قضاء حاجتش استفاده كند. و نيز به جعده قول دهد كه پنجاه هزار درهم به او بدهد و او را به ازدواج فرزندش درآورد.
مروان براي انجام دستور معاويه به مدينه رفت و تمام تلاش خود را براي گول زدن همسر امام حسن به كار برد، تلاش او به بار نشست و به همين دليل امام حسن به ديار باقي شتافت، و جعده گول وعده‌هاي مروان را خورد واين گناه زشت را مرتكب شد.
الكوفي، أبي محمد أحمد بن أعثم (متوفاي314هـ)، كتاب الفتوح، ج 4، ص 319، تحقيق: علي شيري (ماجستر في التاريخ الإسلامي)، ناشر: دار الأضواء للطباعة والنشر والتوزيع ـ بيروت، الطبعة: الأولى، 1411هـ
انصارى تلمستانى متوفاى 644هـ مى‌نويسد:
ومات الحسن، رضي الله عنه، مسموما يُقال إن امرأته " جَعْدة " بنت الأشعث بن قيس سمَّته. دَسَّ إليها معاوية أن تسمَّه فإذا مات أعطاها أربعين ألفا، وزوَّجها من يزيد فلما مات الحسن وفَّى لها بالمال وقال لها: حاجة هذا ما صنعت بابن فاطمة، فكيف تصنع بابن معاوية؟ فخسرت وما ربحت.
حسن (ع) مسموم از دنيا رفت. گفته‌اند كه همسرش جعده دختر اشعث بن قيس او را مسموم كرده است، معاويه مخفيانه براى او پيام فرستاد كه اگر مسموم نمايد و او از دنيا برود، چهل هزار درهم به او بدهد و او را به همسرى يزيد درآورد. هنگامى كه حسين از دنيا رفت، مالى را كه وعده كرده بود، به داد و گفت: وقتى تو با فرزند فاطمه اين چنين كردى، با فرزند معاويه چه خواهى كرد؛ پس آن زن زيان كرد و سودى نبرد.
الانصاري التلمساني، محمد بن أبي بكر المعروف بالبري (متوفاي644هـ) الجوهرة في نسب النبي وأصحابه العشرة، ج1، ص282، طبق برنامه الجامع الكبير.
و ابن عبد البر قرطبى مى‌نويسد:
وقال قتادة وأبو بكر بن حفص سم الحسن بن على سمته إمرأته جعدة بنت الأشعث بن قيس الكندى.
وقالت طائفة كان ذلك منها بتدسيس معاوية إليها وما بذل لها من ذلك وكان لها ضرائر والله أعلم.
قتاده و ابوبكر بن حفص گفته‌اند: حسن بن على را جعده همسرش مسموم كرد وگروهى گفته‌اند: اين كار جعده به اشاره و توطئه معاويه و به خاطر چيزهايى كه معاويه به او داد و چند هوو نيز داشت، بوده است.
النمري القرطبي المالكي، ابوعمر يوسف بن عبد الله بن عبد البر (متوفاي 463هـ)، الاستيعاب في معرفة الأصحاب، ج1، ص389، تحقيق: علي محمد البجاوي، ناشر: دار الجيل - بيروت، الطبعة: الأولى، 1412هـ
و مسعودى شافعى تاريخ نويس معروف اهل سنت مى‌نويسد:
وذكر أن امرأته جَعْدة بنت الأشعث بن قيس الكندي سقته السم، وقد كان معاوية دسَّ إليها: إنك إن احتلْتِ في قتل الحسن وَجَّهت إليك بمائة ألف درهم، وزوَّجتك من يزيد، فكان ذلك الذي بعثها على سَمّه، فلما مات وَفَى لها معاوية بالمال، وأرسل إليها: إنا - نحب حياة يزيد، ولولا ذلك لوفينا لك بتزويجه.
جعده دختر اشعث بن قيس كه همسر امام حسن عليه السلام بود آن حضرت را مسموم كرد، معاويه او را گول زد كه اگر بتوانى امام حسن را مسموم كنى، هزار درهم مى‌دهم و تو را به همسرى يزيد درمى آورم همين وعده ها بود كه اورا بر اجراى توطئه ى معاويه تحريك كرد و وقتى اين كار را انجام داد، معاويه مال را به جعده داد؛ اما به او پيام داد كه من يزيد را دوست دارم و اگر اين نبود به وعده‌ام وفا مى‌كردم و تو را به ازدواج او درمى‌آوردم.
المسعودي، ابوالحسن علي بن الحسين بن علي (متوفاى346هـ) مروج الذهب، ج1، ص346، باب ذكر خلافة الحسن بن علي بن أبي طالب، طبق برنامه الجامع الكبير و برنامه المكتبة الشاملة.
و ابن أبى الحديد شافعى در شرح نهج البلاغه مى‌نويسد:
قال أبو الحسن المدائني: وكانت وفاته في سنة تسع وأربعين، وكان مرضه أربعين يوما، وكانت سنه سبعا وأربعين سنة، دس إليه معاوية سما على يد جعدة بنت الأشعث ابن قيس زوجة الحسن، وقال لها: إن قتلتيه بالسم فلك مائة ألف، وأزوجك يزيد ابني. فلما مات وفى لها بالمال، ولم يزوجها من يزيد. قال: أخشى أن تصنع بابني كما صنعت بابن رسول الله صلى الله عليه وسلم.
ابو الحسن مدائنى گويد: امام حسن در سال 49 هـ از دنيا رفت و چهل روز مريض بود، سن آن حضرت در هنگام وفات 47 سال بود. معاويه دسيسه كرد و به دست جعده دختر اشعث كه همسر امام بود، سمى فرستاد و به او گفت: اگر او را با سم بكشى، به تو صدهزار [درهم] خواهم داد و نيز تو را به همسرى يزيد درمى آورم. وقتى امام حسن را به شهادت رساند، مال را به او داد؛ ولى او را به همسرى يزيد درنياورد و به او گفت: مى‌ترسم همان كارى را كه با فرزند رسول خدا كردى، با فرزند من هم انجام دهي.
إبن أبي‌الحديد المدائني المعتزلي، ابوحامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفاي655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج16، ص7، تحقيق محمد عبد الكريم النمري، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1418هـ - 1998م.
مطهر بن طاهر مقدسى در تاريخ خود مى‌نويسد:
وقال آخرون أن معاوية دس إلى جعدة بنت الأشعث بن قيس بأن تسم الحسن ويزوجها يزيد فسمته وقتلته فقال لها معاوية إن يزيد منا بمكان وكيف يصلح له من لا يصلح لابن رسول الله وعوضها منه مائة ألف درهم.
ديگران گفته‌اند كه معاويه مخفيانه به جعده دختر اشعث پيام داد كه اگر امام حسن را مسموم كند، او را به ازواج يزيد درآورد، پس امام حسن را مسموم كرد و به قتل رساند، معاويه به او گفت: يزيد در نزد ما جايگاهى دارد، چطور چيزى كه براى فرزند رسول خدا صلاحيت نداشت براى او صلاحيت خواهد داشت، در عوض كارى كه كرده بود به او صد هزار درهم داد.
المقدسي، مطهر بن طاهر (متوفاي507 هـ)، البدء والتاريخ، ج6، ص5، ناشر: مكتبة الثقافة الدينية – بورسعيد.
و أبوالفداء در تاريخش تلاش مي‌كند كه گناه معاويه را به گردن فرزندش يزيد بيندازد:
وتوفي الحسن من سم سقته زوجته جعدة بنت الأشعث، قيل فعلت ذلك بأمر معاوية، وقيل بأمر يزيد بن معاوية، ووعدها أنه يتزوجها إِن فعلت ذلك، فسقته السم وطالبت يزيد أن يتزوجها فأبى.
امام حسن عليه السلام با سمى كه همسرش جعده دختر اشعث داد، از دنيا رفت، برخى گفته‌اند: اين كار به دستور معاويه بوده، برخى گفته‌اند كه به دستور يزيد بوده و به او وعده داد كه اگر اين كار را انجام دهى با تو ازدواج مى‌‌كنم، پس او اين كار را انجام داد و از يزيد خواست كه با او ازدواج كند؛ ولى يزيد قبول نكرد.
أبو الفداء عماد الدين إسماعيل بن علي (متوفاي732هـ)، المختصر في أخبار البشر، ج1، ص127، طبق برنامه الجامع الكبير.
شمس الدين ذهبى به نقل از واقدى مى‌نويسد:
وقد سمعت بعض من يقول كان معاوية قد تلطف لبعض خدمه أن يسقيه سما.
از برخى شنيدم كه مى‌گفتند: معاويه به بعضى از نوكرانش اشاره كرد كه او را مسموم كند.
الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي 748 هـ)، سير أعلام النبلاء، ج3، ص274، تحقيق: شعيب الأرناؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.
ابن الوردى نيز در تاريخش مى‌گويد:
وقيل إن زوجته جعدة بنت الأشعث سمته، قيل بأمر معاوية، وقيل بأمر يزيد أطمعها بالتزوج بها ولم يف.
برخى گفته‌اند كه همسر امام حسن جعده دختر اشعث او را مسموم كرد، برخى گفته‌اند اين كار به دستور معاويه بوده، برخى ديگر گفته‌اند كه به دستور يزيد بوده و او را به طمع انداخت كه با تو ازدواج خواهم كرد؛ ولى به اين وعده‌اش وفا نكرد.
ابن الوردي، زين الدين عمر بن مظفر (متوفاي749هـ)، تاريخ ابن الوردي، ج1، ص158، ناشر: دار الكتب العلمية - لبنان / بيروت، الطبعة: الأولى، 1417هـ - 1996م.

تیرباران کردن جسد امام حسن علیه السّلام به دستور عایشه


در کتاب مقاتل الطالبیین ابوالفرج اصفهانى مروانى در شرح حال امام حسن – علیه السّلام – از على بن طاهر بن زید روایت مى کند که وقتى خواستند امام حسن – علیه السّلام – را دفن کنند، عایشه سوار قاطرى شد و از بنى امیه و مروان حکم و سایر طرفداران ایشان کمک گرفت و مردم را بر علیه امام حسن علیه السلام می شوراند. عایشه گفت: به خدا سوگند تا مو در سر من هست، نمی گذارم حسن علیه السلام را در اینجا (کنار قبر پیامبر صلی الله علیه و اله و اتاق حضرت زهرا سلام الله علیها) دفن کنید. و جنازه آن حضرت را تیرباران کردند, تا آنکه هفتاد تیر از جنازه آن حضرت بیرون کشیدند.(۱) در آنجا بود که ابن عباس گفت: روزى قاطر سوار و روزى شتر سوار است ! یعنی روزی سوار بر شتر می شود و به جنگ با مولا علی علیه السلام می رود و روزی بر قاطر سوار می شود و با جنازه حسن بن علی علیه السلام مقابله و جنگ می کند.
مسعودى مى نویسد: آن روز عایشه سوار قاطر سفید وسیاهى بود.

شاعر در همین خصوص مى گوید:

تجملت تبغلت و لو عشت تفیلت . لک التسع من الثمن و فى الکل تصرفت

یعنى : اى عایشه ! روزى سوار شتر شدى ، روز دیگرى هم قاطر سوارى کردى ، اگر بمانى ، سوار فیل هم خواهى شد! تو از هشت یک ارث خانه پیغمبر، یک نهم مى برى ، ولى همه را تصرف کردى . (یعنی با اینکه تنها مالک بخشی از خانه پیامبراکرم صلی الله علیه و اله هستی ولی در همه آن تصرف کردی و مانع دفن امام حسن علیه السلام در آن خانه شدی.)


اسناد:

(۱) منع عایشه از دفن کردن امام حسن علیه السلام: الطبقات ۸/۱۷۵، مختصر تاریخ دمشق، ابن عساکر ترجمة الامام الحسن علیه السلام، و انساب الاشراف، ترجمة الامام الحسن ۳/۶۱، مقاتل الطالبین ۷۴٫ عایشه سوار قاطر شد و با بنی هاشم مبارزه کرد تا جسد امام حسن علیه السلام دفن نشود: مجمع البحرین، الطریحی۱/۵۷۲، شرح اصول کافی، المازندرانی ۶/۱۶۷، الایضاح، ابن شاذان ۲۶۲، تاریخ الیعقوبی ۲/۲۲۵

طلحه و زبير هم در قتل عثمان نقش داشتند

در تاريخ يعقوبي، جلد2، صفحه175 صراحت دارد:

و كان أكثر من يؤلب عليه طلحة و الزبير و عائشة.

کساني که مردم را عليه عثمان، تحريک مي‌کردند، طلحه و زبير و عايشه بودند.

ابن حجر عسقلاني نقل مي‌کند از مطرّف بن عبد الله و مي‌گويد:

قلنا للزبير يعني في قصة الجمل: يا أبا عبد الله! ما جاء بكم ضيعتم الخليفة الذي قتل يعني عثمان بالمدينة ثم جئتم تطلبون بدمه يعني بالبصرة؟ فقال الزبير: أنا قرأنا على عهد رسول الله صلى الله عليه و سلم: «و اتقوا فتنة لا تصيبن الذين ظلموا منكم خاصة» لم نكن نحسب أنا أهلها حتى وقعت منا حيث وقعت.

چه چيزي باعث شد که شما خليفه مسلمين ـ عثمان ـ را اين‌چنين ضايع کرديد و او را کشتيد و سپس به بصره آمده‌ايد و خون‌خواه او هستيد؟! زبير گفت: ما اين آيه را در زمان پيامبر صلي الله عليه و سلم مي‌خوانديم که قرآن مي‌فرمايد: «بترسيد از فتنه‌اي که همه‌گير است و مخصوص ستمگران نيست» و باور نمي‌کرديم که ما اهل اين آيه هستيم تا اين که اين قضيه عثمان پيش آمد و قتل عثمان اتفاق افتاد و متوجه شديم که مشمول اين آيه شريفه هستيم.

فتح الباري لإبن حجر، ج13، ص2 ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج3، ص504 ـ مسند احمد، ج1، ص165 ـ تفسير ابن كثير، ج2، ص311 ـ شواهد التنزيل للحاكم الحسكاني، ج1، ص274 ـ الدر المنثور للسيوطي، ج3، ص177 - إمتاع الأسماع للمقريزي، ج13، ص222 ـ فتح القدير للشوكاني، ج2، ص300

در کتاب الفتوح ابن أعثم آمده است:

و أقبل طلحة و الزبير حتى دخلا على عثمان، ثم تقدم إليه الزبير ... ، قال الزبير: فلم استعملت الوليد بن عقبة على الكوفة؟ قال عثمان: استعملته كما استعمل عمر بن الخطاب عمرو بن العاص والمغيرة بن شعبة ، ... ، قال: فلم تشتم أصحاب رسول الله صلى الله عليه و سلم و لست بخير منهم؟ قال عثمان: أما أنت فلست أشتمك و من شتمته فما كان به عجز عن شتمي، فقال: مالك و لعبد الله بن مسعود هجرت قراءته و أمرت بدوس بطنه، ... ، فما لك و لعمار بن ياسر أمرت بدوس بطنه حتى أصابه الفتق؟ ... ، فما لك و لأبي ذر حبيب رسول الله صلى الله عليه و سلم، سيرته حتى مات غريبا طريدا؟ ... فقال الزبير: يا عثمان! إن هذه الاحداث التي عددتها عليك هي أقل أحداثك و لو شئت أن أرد عليك جميع ما تحتج به لفعلت و أراك تقرأ صحيفتك من حيث تريد و أخاف عليك يوما له ما بعده من الأيام.

طلحه و زبير وارد خانه عثمان شدند و شروع کردند به اعتراض به عثمان ... ، زبير به عثمان گفت: چرا وليد بن عقبه ـ فاسد و شارب الخمر ـ را والي کوفه کردي؟ عثمان گفت: عمر بن خطاب هم عمرو بن عاص و مغيرة بن شعبة را والي کرده بود. زبير گفت: چرا صحابه پيامبر صلي الله عليه و سلم را ناسزا مي‌گويي و حال آنکه تو بهتر از آنان نيستي؟ عثمان گفت: من که تو را ناسزا نمي‌گويم و هر کس را که ناسزا مي‌دهم، استحقاق بالاتر از ناسزاي مرا هم دارد. زبير گفت: به چه مجوّزي دستور دادي که عبد الله بن مسعود را در جامعه منزوي کردند و مردم از قرائت عبد الله بن مسعود ممانعت شدند و دستور دادي که با لگد بر شکم او بکوبند؟ چرا دستور دادي که لگد بر شکم عمار بن ياسر زدند و در شکمش، فتق ايجاد شد؟ ... ، چرا دستور دادي که ابوذر، حبيب پيامبر صلي الله عليه و سلم را تبعيد کردي و در غربت، غريبانه جان داد؟ زبير گفت: اي عثمان‌! اين بدعت‌ها و خيانت‌هايي که شمردم، کمترين بدعت‌هاي توست. اگر بخواهم، موارد زيادي از کارهاي خلاف تو را بيان مي‌کنم. پرونده‌ات را بازخواني کن. مي‌ترسم فردايي برسد که ديگر در آن فردا، نتواني هيچ عکس‌العملي از خودت نشان بدهي.

كتاب الفتوح لإبن أعثم الكوفي، ج2، ص393

طلحه که از شخصيت‌هاي برجسته صحابه است و همه آقايان نسبت صحابي بودن او معترف‌اند و او جزء شوراي 6 نفره خليفه دوم براي تصدي منصب خلافت بود، آقا امير المؤمنين (عليه السلام) در نهج البلاغه صراحت دارد:

علت اين که طلحه آمده در بصره و به دنبال قاتلين و خونخواهي عثمان است، اين است که طلحه وحشت دارد از اين که مردم بيايند خود طلحه را به جرم شرکت در قتل عثمان بکشند.

والله ما استعجل متجردا للطلب بدم عثمان إلا خوفا من أن يطالب بدمه.

براي اين که بيشتر از همه در قتل عثمان شرکت داشته است.

نهج البلاغه، خطبه 174

در اين مورد مي‌توانيد به کتاب‌هاي زير مراجعه کنيد:

الفتوح ابن أعثم، جلد2، صفحه395 و أنساب الأشراف، جلد6، صفحه156

در مورد اين‌که طلحه، مانع آب‌رساني به عثمان بوده است، به کتاب‌هاي زير مراجعه کنيد:

أنساب الأشراف، جلد6، صفحه186 ـ الإمامة و السياسة لإبن قتيبة الدينوري، تحقيق الشيري، جلد1، صفحه57

در مورد اين‌که برخي خواستند وارد خانه عثمان شوند و از او دفاع کنند و طلحه ممانعت کرد، به کتاب‌هاي زير مراجعه کنيد:

تاريخ الطبري، جلد4، صفحه478 ـ الکامل لإبن الأثير، جلد2، صفحه291

در مورد اين ‌که خود طلحه، مردم را دعوت و تحريک مي‌کرد به قتل عثمان، به کتاب‌هاي زير مراجعه کنيد:

الفتوح ابن أعثم، جلد2، صفحه423

در مورد اين‌که اعتراف خود طلحه که در قتل عثمان دخيل بوده است، به کتاب‌هاي زير مراجعه کنيد:

تاريخ المدينة لإبن شبة النميري، جلد4، صفحه 1197

در مورد نامه‌اي که طلحه نوشت به شهرهاي مختلف و از مسلمانان دعوت کرد تا در قتل عثمان شرکت کنند، در کتاب‌هاي معتبر اهل سنت موجود است. در جنگ جمل که خود مروان، طلحه را کشت و گفت:

من طلحه را به خاطر اين‌که در قتل عثمان شرکت داشت، کشتم. من انتقام عثمان ـ پدر زنم ـ را از طلحه گرفتم.

حتي مروان به پسر عثمان گفت:

ديگر غصه نداشته باش، من امروز انتقام پدرت را از قاتلش ـ طلحه ـ گرفتم.

الإستيعاب لإبن عبد البر، ج2، ص766 ـ مستدرک الصحيحين للحاکم النيشابوري، ج3، ص418 ـ الکامل لإبن الأثير، ج2، ص336 ـ أسد الغابة،‌ ج3، ص88 ـ البداية و النهاية لإبن كثير، ج7، ص269 ـ تهذيب التهذيب لإبن حجر العسقلاني، ج5، ص20 ـ تهذيب الکمال للمزي، ج13، ص422 ـ أسد الغابة،‌ ج6، ص161



محمد بن عبدالوهاب : توحید اهل بدعت عمر با توحید یهود یکی است : خدا دو دست دارد ولی هر دو دستش راست است و دست چپ اصلا ندارد و هر دستش 6 انگشت دارد !

ابن مسعود می گوید: یکی از علمای یهود نزد رسول خدا (ص) آمد و گفت: یا محمد ما معتقدیم خداوند آسمانها را بر یک انگشت و درختان را بر یک انگشت و زمینها را بر یک انگشت و آب و خاک را بر یک انگشت و دیگر مخلوقات را بر یک انگشت نگهداشته و می گوید: پادشاه منم!
حضرت رسول (ص) به نشانه ی تصدیق اعتقادهای آن یهودی چنان خندید که دندانهای ایشان نمایان شد.
در روایت مسلم آمده: «کوهها و درختان را بر یک انگشت نگه داشته سپس آنها را تکان می دهد و می فرماید: پادشاه منم» و در روایت بخاری آمده: «آسمانها را بر یک انگشت وآب و خاک را بر یک انگشت و دیگر مخلوقات را بر یک انگشت نگه داشته است.»

و مسلم از ابن عمر روایت کرده: خداوند روز قیامت آسمانها را در هم می پیچد و به دست راستش می گیرد. سپس می فرماید: پادشاه منم، کجایند جبارین و متکبرین، سپس زمینها را هم در هم پیچیده و بدست چپش گرفته و می فرماید: پادشاه منم، کجایند جبارین و متکبرین.!!

توضیح : (برخی راویان معتقدند که کلمه شمال شاذ است زیرا در روایات صحیح آمده که هر دو دست الله موصوف به یمین میباشند)
 

     

Imam Muhammad al-Baqir (AS): A Perfect Example of Behavior and Moral Aspects ®

Allah would never appoint a person as an Imam and make him His decisive proof upon people unless the person has earned the position and has reached perfection in his virtues, sayings, and deeds. Such a person would say nothing but truth, and do nothing but good…

Like his ancestors Imam Muhammad al-Baqir (AS), fifth Imam of the Shiites, is a perfect example in terms of behavior and other moral aspects.
In his behavior towards people, he was so chaste and humble that he would forgive and forget people's wrongdoings as much as possible. This manner of the Imam would deeply penetrate within people's hearts. The following narration clearly indicates this magnificent virtue:

A Christian man who intended to make fun of the Imam (AS), changed the word "Baqir"1 to "Baqar"2, and addressed the Imam insultingly.

Without showing any signs of sadness or anger, Imam Muhammad al-Baqir (AS) simply replied: "No, I am not Baqar, I am Baqir".

- The Christian continued: "You are son of the woman who was a cook".

- Imam Muhammad al-Baqir (AS): "That was her career. This is not shameful."

- The Christian: "Your mother was black, impudent, and rude".

- Imam Muhammad al-Baqir (AS): "If such matters you accuse my mother are true, I ask Allah to forgive her sins; and if they are false, I ask Him to forgive you for your accusations and lies."

The patience of the Imam was enough for the Christian to be revolutionized and attracted towards Islam. He later became a Muslim.

(Selection taken from: "The Guides to the Path of Truth", by Muhammad Taqi Mudarresi; 'story of the Truthful", by Murtada Mutahhari)

1- His title was "Baqir", means the divider. He was known as "Baqir al Ulum", the divider of the knowledge.
2- In Arabic, "Baqar" means cow   

اعمال شب اوّل ماه رجب:


  • اعمال شب اوّل ماه رجب:

    انجام اعمالى در این شب با ارزش، مورد سفارش است

    اول: از رسول خدا (ص) نقل شده است که به هنگام رویت هلال ماه رجب، این دعا را مى‌خواند: اَللّـهُمَّ اَهِلَّهُ عَلَیْنا بِالاَْمْنِ وَ الاْیمانِ، وَ السَّلامَةِ وَ الاِْسْلامِ، رَبّى وَرَبُّکَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ؛ خدایا این ماه را بر ما نو کن به امنیت و ایمان و سلامت و دین اسلام پروردگار من و پروردگار تو (اى ماه) خداى عزوجل است.

    و همچنین از آن حضرت نقل شده است که وقتى هلال ماه رجب را مى‌دید، مى‌فرمودند: اَللّـهُمَّ بارِکْ لَنا فى رَجَب وَ شَعْبانَ، وَ بَلِّغْنا شَهْرَ رَمَضانَ، وَ اَعِنّا عَلَى الصِّیامِ وَ الْقِیامِ، وَ حِفْظِ اللِّسانِ، وَ غَضِّ الْبَصَرِ، وَ لا تَجْعَلْ حَظَّنا مِنْهُ الْجُوعَ وَ الْعَطَشَ؛ خدایا برکت ده بر ما در ماه رجب و شعبان و ما را به ماه رمضان برسان و کمکمان ده براى گرفتن روزه و شب زنده دارى و نگهدارى زبان و پوشیدن چشم و بهره ما را از آن ماه تنها گرسنگى و تشنگى قرار مده.

    دوم: غسل کردن

    مرحوم «سیّد بن طاووس» مى گوید در کتب «عبادات» روایتى از رسول خدا (ص) یافتم که آن حضرت فرمود: «هر کس درک کند ماه رجب را و در اول، وسط و آخر آن، غسل کند همانند روزى که از مادر متولد شده، از گناهان خارج گردد (و پاک شود).»

    سوم: زیارت امام حسین (ع) در این شب فضیلت بسیار دارد.

    چهارم: بعد از نماز مغرب، بیست رکعت نماز بخواند (هر دو رکعت به یک سلام) و در هر رکعت یک بار سوره «حمد» و یک بار سوره «توحید» بخواند. رسول خدا (ص) در پاداش این عمل فرمود: هر کس چنین کند، به خدا سوگند خودش، خانواده‌اش، مالش و فرزندانش محفوظ بمانند و از عذاب قبر پناه داده شود... و در قیامت به سرعت از صراط بگذرد.

    پنجم: بعد از نماز عشا، دو رکعت نماز به‌جا آورد، در رکعت اول «حمد» و «الم نشرح» را یک مرتبه و سوره «قل هو الله احد» را سه مرتبه بخواند و در رکعت دوم، سوره هاى «حمد»، «اَلَم نشرح»، «قل هو الله احد» و «معوّذتین» (سوره هاى ناس و فلق) را یک‌بار بخواند و پس از سلام سى مرتبه بگوید: «لا اله الاّ الله» و سى مرتبه «صلوات» بفرستد.

    رسول خدا (ص) فرمود: کسى که این عمل را انجام دهد، خداوند گناهانش را مى‌آمرزد و از گناه پاک مى‌شود.

    ششم: سى رکعت نماز بخواند، (هر دو رکعت به یک سلام) در هر رکعت یک مرتبه «حمد» و یک مرتبه «قل یا ایّها الکافرون» و سه مرتبه «قل هو الله احد» را بخواند. در روایتى رسول خدا (ص) فرمود: هر مرد و زن مومنى چنین کند، خداوند تمام گناهان کوچک و بزرگ وى را مى‌آمرزد و تا سال بعد، خداوند نامش را در فهرست «نمازگزاران» مى‌نویسد و از نفاق پاک مى‌شود.

    هفتم: احیاى شب اول ماه: «شیخ طوسى» در «مصباح المتهجّد» از امام صادق (ع) از جدش از امیر مؤمنان على (ع) نقل کرده است که آن حضرت دوست داشت که در چهار شب از شب‌هاى سال، فارغ از هر چیز، به عبادت بپردازد شب اوّل ماه رجب، شب نیمه شعبان، شب عید فطر و شب عید قربان.

    در حدیثى دیگر، از امام صادق (ع) نقل شده است که: «تا مى توانى بر احیاى شب هاى عید فطر، عید قربان و... شب اول رجب مراقبت کن».

    هشتم: خواندن دعایى که از امام جواد (ع) نقل شده است که فرمود: مستحب است انسان، در شب اول رجب، با این کلمات، دعا کند: اَللّـهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِاَنَّکَ مَلیکٌ، وَاَنَّکَ عَلى کُلِّ شَىْء مُقْتَدِرٌ، وَاَنَّکَ ما تَشآءُ مِنْ أَمْر یَکُونَ، خدایا از تو خواهم بواسطه آن که تو فرمانروایى و تو بر هر چیز توانایى و تو هر کارى را بخواهى مى شود

    اَللّـهُمَّ اِنّى اَتَوَجَّهُ اِلَیْکَ بِنَبِیِّکَ مُحَمَّد نَبِىِّ الرَّحْمَةِ، صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ، خدایا من بسویت رو کنم بوسیله پیامبرت محمّد پیامبر رحمت درود تو بر او و آلش

    یا مُحَمَّدُ یا رَسُولَ اللهِ، اِنّى اَتَوَجَّهُ بِکَ اِلَى اللهِ رَبِّکَ وَرَبِّى لِیُنْجِحَ بِکَ طَلِبَتى، اى محمّد اى رسول خدا براستى من به تو رو آورده ام براى رفتن به درگاه خدا پروردگار من و تو تا بلکه بوسیله تو حاجت روا گردم..

 عایشه 
ممانعت از دفن پيكر مطهّر امام حسن(ع)در جوار پیامبر(ص)
وقتی امام حسن(ع) به شهادت رسید، خواستند آن حضرت را در جوار مرقد پیامبر دفن کنند، اما عایشه بار دیگر کینه خود را به اهل بیت نشان داد و گفت: چنین چیزی هرگز انجام نخواهد شد. در كتاب مقاتل الطالبيين، ابوالفرج اصفهانى مروانى در شرح حال امام حسن(ع) از على بن طاهر بن زيد روايت مى كند كه وقتى خواستند امام حسن(ع) را دفن كنند، عايشه سوار قاطرى شد و از بنى اميه و مروان حكم كمك گرفت و مي گفت: به خدا سوگند تا مو در سر من هست، نمی گذارم حسن علیه السلام را در اینجا (کنار قبر پیامبر(ص) و در اتاق حضرت زهرا) دفن کنید. و جنازه آن حضرت را تیرباران کردند تا آن که هفتاد تیر از جنازه آن حضرت بیرون کشیدند
بنابر این امام حسین(ع) که بنا بر وصیت حضرت مجتبی نمی خواست خونی ریخته شود، آن حضرت را در بقیع دفن فرمود. در آنجا بود كه ابن عباس گفت: «روزى شتر سوار و روزى قاطر سوار است». یعنی روزی سوار بر شتر می شود و به جنگ با اميرالمؤمنين(ع) می رود و روزی بر قاطر سوار می شود و با پيكر حسن بن علی(ع) مي جنگد

(منع عایشه از دفن کردن امام حسن(ع): الطبقات؛ ج8، ص175- مختصر تاریخ دمشق، ابن عساکر- انساب الاشراف- مقاتل الطالبین؛ ص74- مجمع البحرین، الطریحی؛ ج1، ص572- تاریخ الیعقوبی؛ ج 2، ص225، و...).
 


عایشه و حفصه از قتل امیرالمومنین علی بن ابیطالب شاد شدند. و عایشه سجده شکری به جای آورد و اظهار سرور و شادی نمود و از وجد و خوشحالی این شعر را بر زبان راند:

"علی(ع) برفت و دیگر برای وی بازگشتی نیست. با درگذشت وی آنچنان در دردل خود احساس شادی و سرور نمودم که خانواده مسافر از برگشتن مسافر عزیزش احساس سرور می کند. آری با رفتن علی چشم من روشن گردید. "

(مقاتل الطالبین ابوالفرج اصفهانی ص ۴۳ -شرح الاخبار 2/70، طبقات ابن سعد 3/27، تاریخ الطبری حوادث سال 40 و ...)