طلحه و زبير هم در قتل عثمان نقش داشتند

در تاريخ يعقوبي، جلد2، صفحه175 صراحت دارد:

و كان أكثر من يؤلب عليه طلحة و الزبير و عائشة.

کساني که مردم را عليه عثمان، تحريک مي‌کردند، طلحه و زبير و عايشه بودند.

ابن حجر عسقلاني نقل مي‌کند از مطرّف بن عبد الله و مي‌گويد:

قلنا للزبير يعني في قصة الجمل: يا أبا عبد الله! ما جاء بكم ضيعتم الخليفة الذي قتل يعني عثمان بالمدينة ثم جئتم تطلبون بدمه يعني بالبصرة؟ فقال الزبير: أنا قرأنا على عهد رسول الله صلى الله عليه و سلم: «و اتقوا فتنة لا تصيبن الذين ظلموا منكم خاصة» لم نكن نحسب أنا أهلها حتى وقعت منا حيث وقعت.

چه چيزي باعث شد که شما خليفه مسلمين ـ عثمان ـ را اين‌چنين ضايع کرديد و او را کشتيد و سپس به بصره آمده‌ايد و خون‌خواه او هستيد؟! زبير گفت: ما اين آيه را در زمان پيامبر صلي الله عليه و سلم مي‌خوانديم که قرآن مي‌فرمايد: «بترسيد از فتنه‌اي که همه‌گير است و مخصوص ستمگران نيست» و باور نمي‌کرديم که ما اهل اين آيه هستيم تا اين که اين قضيه عثمان پيش آمد و قتل عثمان اتفاق افتاد و متوجه شديم که مشمول اين آيه شريفه هستيم.

فتح الباري لإبن حجر، ج13، ص2 ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج3، ص504 ـ مسند احمد، ج1، ص165 ـ تفسير ابن كثير، ج2، ص311 ـ شواهد التنزيل للحاكم الحسكاني، ج1، ص274 ـ الدر المنثور للسيوطي، ج3، ص177 - إمتاع الأسماع للمقريزي، ج13، ص222 ـ فتح القدير للشوكاني، ج2، ص300

در کتاب الفتوح ابن أعثم آمده است:

و أقبل طلحة و الزبير حتى دخلا على عثمان، ثم تقدم إليه الزبير ... ، قال الزبير: فلم استعملت الوليد بن عقبة على الكوفة؟ قال عثمان: استعملته كما استعمل عمر بن الخطاب عمرو بن العاص والمغيرة بن شعبة ، ... ، قال: فلم تشتم أصحاب رسول الله صلى الله عليه و سلم و لست بخير منهم؟ قال عثمان: أما أنت فلست أشتمك و من شتمته فما كان به عجز عن شتمي، فقال: مالك و لعبد الله بن مسعود هجرت قراءته و أمرت بدوس بطنه، ... ، فما لك و لعمار بن ياسر أمرت بدوس بطنه حتى أصابه الفتق؟ ... ، فما لك و لأبي ذر حبيب رسول الله صلى الله عليه و سلم، سيرته حتى مات غريبا طريدا؟ ... فقال الزبير: يا عثمان! إن هذه الاحداث التي عددتها عليك هي أقل أحداثك و لو شئت أن أرد عليك جميع ما تحتج به لفعلت و أراك تقرأ صحيفتك من حيث تريد و أخاف عليك يوما له ما بعده من الأيام.

طلحه و زبير وارد خانه عثمان شدند و شروع کردند به اعتراض به عثمان ... ، زبير به عثمان گفت: چرا وليد بن عقبه ـ فاسد و شارب الخمر ـ را والي کوفه کردي؟ عثمان گفت: عمر بن خطاب هم عمرو بن عاص و مغيرة بن شعبة را والي کرده بود. زبير گفت: چرا صحابه پيامبر صلي الله عليه و سلم را ناسزا مي‌گويي و حال آنکه تو بهتر از آنان نيستي؟ عثمان گفت: من که تو را ناسزا نمي‌گويم و هر کس را که ناسزا مي‌دهم، استحقاق بالاتر از ناسزاي مرا هم دارد. زبير گفت: به چه مجوّزي دستور دادي که عبد الله بن مسعود را در جامعه منزوي کردند و مردم از قرائت عبد الله بن مسعود ممانعت شدند و دستور دادي که با لگد بر شکم او بکوبند؟ چرا دستور دادي که لگد بر شکم عمار بن ياسر زدند و در شکمش، فتق ايجاد شد؟ ... ، چرا دستور دادي که ابوذر، حبيب پيامبر صلي الله عليه و سلم را تبعيد کردي و در غربت، غريبانه جان داد؟ زبير گفت: اي عثمان‌! اين بدعت‌ها و خيانت‌هايي که شمردم، کمترين بدعت‌هاي توست. اگر بخواهم، موارد زيادي از کارهاي خلاف تو را بيان مي‌کنم. پرونده‌ات را بازخواني کن. مي‌ترسم فردايي برسد که ديگر در آن فردا، نتواني هيچ عکس‌العملي از خودت نشان بدهي.

كتاب الفتوح لإبن أعثم الكوفي، ج2، ص393

طلحه که از شخصيت‌هاي برجسته صحابه است و همه آقايان نسبت صحابي بودن او معترف‌اند و او جزء شوراي 6 نفره خليفه دوم براي تصدي منصب خلافت بود، آقا امير المؤمنين (عليه السلام) در نهج البلاغه صراحت دارد:

علت اين که طلحه آمده در بصره و به دنبال قاتلين و خونخواهي عثمان است، اين است که طلحه وحشت دارد از اين که مردم بيايند خود طلحه را به جرم شرکت در قتل عثمان بکشند.

والله ما استعجل متجردا للطلب بدم عثمان إلا خوفا من أن يطالب بدمه.

براي اين که بيشتر از همه در قتل عثمان شرکت داشته است.

نهج البلاغه، خطبه 174

در اين مورد مي‌توانيد به کتاب‌هاي زير مراجعه کنيد:

الفتوح ابن أعثم، جلد2، صفحه395 و أنساب الأشراف، جلد6، صفحه156

در مورد اين‌که طلحه، مانع آب‌رساني به عثمان بوده است، به کتاب‌هاي زير مراجعه کنيد:

أنساب الأشراف، جلد6، صفحه186 ـ الإمامة و السياسة لإبن قتيبة الدينوري، تحقيق الشيري، جلد1، صفحه57

در مورد اين‌که برخي خواستند وارد خانه عثمان شوند و از او دفاع کنند و طلحه ممانعت کرد، به کتاب‌هاي زير مراجعه کنيد:

تاريخ الطبري، جلد4، صفحه478 ـ الکامل لإبن الأثير، جلد2، صفحه291

در مورد اين ‌که خود طلحه، مردم را دعوت و تحريک مي‌کرد به قتل عثمان، به کتاب‌هاي زير مراجعه کنيد:

الفتوح ابن أعثم، جلد2، صفحه423

در مورد اين‌که اعتراف خود طلحه که در قتل عثمان دخيل بوده است، به کتاب‌هاي زير مراجعه کنيد:

تاريخ المدينة لإبن شبة النميري، جلد4، صفحه 1197

در مورد نامه‌اي که طلحه نوشت به شهرهاي مختلف و از مسلمانان دعوت کرد تا در قتل عثمان شرکت کنند، در کتاب‌هاي معتبر اهل سنت موجود است. در جنگ جمل که خود مروان، طلحه را کشت و گفت:

من طلحه را به خاطر اين‌که در قتل عثمان شرکت داشت، کشتم. من انتقام عثمان ـ پدر زنم ـ را از طلحه گرفتم.

حتي مروان به پسر عثمان گفت:

ديگر غصه نداشته باش، من امروز انتقام پدرت را از قاتلش ـ طلحه ـ گرفتم.

الإستيعاب لإبن عبد البر، ج2، ص766 ـ مستدرک الصحيحين للحاکم النيشابوري، ج3، ص418 ـ الکامل لإبن الأثير، ج2، ص336 ـ أسد الغابة،‌ ج3، ص88 ـ البداية و النهاية لإبن كثير، ج7، ص269 ـ تهذيب التهذيب لإبن حجر العسقلاني، ج5، ص20 ـ تهذيب الکمال للمزي، ج13، ص422 ـ أسد الغابة،‌ ج6، ص161



محمد بن عبدالوهاب : توحید اهل بدعت عمر با توحید یهود یکی است : خدا دو دست دارد ولی هر دو دستش راست است و دست چپ اصلا ندارد و هر دستش 6 انگشت دارد !

ابن مسعود می گوید: یکی از علمای یهود نزد رسول خدا (ص) آمد و گفت: یا محمد ما معتقدیم خداوند آسمانها را بر یک انگشت و درختان را بر یک انگشت و زمینها را بر یک انگشت و آب و خاک را بر یک انگشت و دیگر مخلوقات را بر یک انگشت نگهداشته و می گوید: پادشاه منم!
حضرت رسول (ص) به نشانه ی تصدیق اعتقادهای آن یهودی چنان خندید که دندانهای ایشان نمایان شد.
در روایت مسلم آمده: «کوهها و درختان را بر یک انگشت نگه داشته سپس آنها را تکان می دهد و می فرماید: پادشاه منم» و در روایت بخاری آمده: «آسمانها را بر یک انگشت وآب و خاک را بر یک انگشت و دیگر مخلوقات را بر یک انگشت نگه داشته است.»

و مسلم از ابن عمر روایت کرده: خداوند روز قیامت آسمانها را در هم می پیچد و به دست راستش می گیرد. سپس می فرماید: پادشاه منم، کجایند جبارین و متکبرین، سپس زمینها را هم در هم پیچیده و بدست چپش گرفته و می فرماید: پادشاه منم، کجایند جبارین و متکبرین.!!

توضیح : (برخی راویان معتقدند که کلمه شمال شاذ است زیرا در روایات صحیح آمده که هر دو دست الله موصوف به یمین میباشند)
 

     

Imam Muhammad al-Baqir (AS): A Perfect Example of Behavior and Moral Aspects ®

Allah would never appoint a person as an Imam and make him His decisive proof upon people unless the person has earned the position and has reached perfection in his virtues, sayings, and deeds. Such a person would say nothing but truth, and do nothing but good…

Like his ancestors Imam Muhammad al-Baqir (AS), fifth Imam of the Shiites, is a perfect example in terms of behavior and other moral aspects.
In his behavior towards people, he was so chaste and humble that he would forgive and forget people's wrongdoings as much as possible. This manner of the Imam would deeply penetrate within people's hearts. The following narration clearly indicates this magnificent virtue:

A Christian man who intended to make fun of the Imam (AS), changed the word "Baqir"1 to "Baqar"2, and addressed the Imam insultingly.

Without showing any signs of sadness or anger, Imam Muhammad al-Baqir (AS) simply replied: "No, I am not Baqar, I am Baqir".

- The Christian continued: "You are son of the woman who was a cook".

- Imam Muhammad al-Baqir (AS): "That was her career. This is not shameful."

- The Christian: "Your mother was black, impudent, and rude".

- Imam Muhammad al-Baqir (AS): "If such matters you accuse my mother are true, I ask Allah to forgive her sins; and if they are false, I ask Him to forgive you for your accusations and lies."

The patience of the Imam was enough for the Christian to be revolutionized and attracted towards Islam. He later became a Muslim.

(Selection taken from: "The Guides to the Path of Truth", by Muhammad Taqi Mudarresi; 'story of the Truthful", by Murtada Mutahhari)

1- His title was "Baqir", means the divider. He was known as "Baqir al Ulum", the divider of the knowledge.
2- In Arabic, "Baqar" means cow   

اعمال شب اوّل ماه رجب:


  • اعمال شب اوّل ماه رجب:

    انجام اعمالى در این شب با ارزش، مورد سفارش است

    اول: از رسول خدا (ص) نقل شده است که به هنگام رویت هلال ماه رجب، این دعا را مى‌خواند: اَللّـهُمَّ اَهِلَّهُ عَلَیْنا بِالاَْمْنِ وَ الاْیمانِ، وَ السَّلامَةِ وَ الاِْسْلامِ، رَبّى وَرَبُّکَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ؛ خدایا این ماه را بر ما نو کن به امنیت و ایمان و سلامت و دین اسلام پروردگار من و پروردگار تو (اى ماه) خداى عزوجل است.

    و همچنین از آن حضرت نقل شده است که وقتى هلال ماه رجب را مى‌دید، مى‌فرمودند: اَللّـهُمَّ بارِکْ لَنا فى رَجَب وَ شَعْبانَ، وَ بَلِّغْنا شَهْرَ رَمَضانَ، وَ اَعِنّا عَلَى الصِّیامِ وَ الْقِیامِ، وَ حِفْظِ اللِّسانِ، وَ غَضِّ الْبَصَرِ، وَ لا تَجْعَلْ حَظَّنا مِنْهُ الْجُوعَ وَ الْعَطَشَ؛ خدایا برکت ده بر ما در ماه رجب و شعبان و ما را به ماه رمضان برسان و کمکمان ده براى گرفتن روزه و شب زنده دارى و نگهدارى زبان و پوشیدن چشم و بهره ما را از آن ماه تنها گرسنگى و تشنگى قرار مده.

    دوم: غسل کردن

    مرحوم «سیّد بن طاووس» مى گوید در کتب «عبادات» روایتى از رسول خدا (ص) یافتم که آن حضرت فرمود: «هر کس درک کند ماه رجب را و در اول، وسط و آخر آن، غسل کند همانند روزى که از مادر متولد شده، از گناهان خارج گردد (و پاک شود).»

    سوم: زیارت امام حسین (ع) در این شب فضیلت بسیار دارد.

    چهارم: بعد از نماز مغرب، بیست رکعت نماز بخواند (هر دو رکعت به یک سلام) و در هر رکعت یک بار سوره «حمد» و یک بار سوره «توحید» بخواند. رسول خدا (ص) در پاداش این عمل فرمود: هر کس چنین کند، به خدا سوگند خودش، خانواده‌اش، مالش و فرزندانش محفوظ بمانند و از عذاب قبر پناه داده شود... و در قیامت به سرعت از صراط بگذرد.

    پنجم: بعد از نماز عشا، دو رکعت نماز به‌جا آورد، در رکعت اول «حمد» و «الم نشرح» را یک مرتبه و سوره «قل هو الله احد» را سه مرتبه بخواند و در رکعت دوم، سوره هاى «حمد»، «اَلَم نشرح»، «قل هو الله احد» و «معوّذتین» (سوره هاى ناس و فلق) را یک‌بار بخواند و پس از سلام سى مرتبه بگوید: «لا اله الاّ الله» و سى مرتبه «صلوات» بفرستد.

    رسول خدا (ص) فرمود: کسى که این عمل را انجام دهد، خداوند گناهانش را مى‌آمرزد و از گناه پاک مى‌شود.

    ششم: سى رکعت نماز بخواند، (هر دو رکعت به یک سلام) در هر رکعت یک مرتبه «حمد» و یک مرتبه «قل یا ایّها الکافرون» و سه مرتبه «قل هو الله احد» را بخواند. در روایتى رسول خدا (ص) فرمود: هر مرد و زن مومنى چنین کند، خداوند تمام گناهان کوچک و بزرگ وى را مى‌آمرزد و تا سال بعد، خداوند نامش را در فهرست «نمازگزاران» مى‌نویسد و از نفاق پاک مى‌شود.

    هفتم: احیاى شب اول ماه: «شیخ طوسى» در «مصباح المتهجّد» از امام صادق (ع) از جدش از امیر مؤمنان على (ع) نقل کرده است که آن حضرت دوست داشت که در چهار شب از شب‌هاى سال، فارغ از هر چیز، به عبادت بپردازد شب اوّل ماه رجب، شب نیمه شعبان، شب عید فطر و شب عید قربان.

    در حدیثى دیگر، از امام صادق (ع) نقل شده است که: «تا مى توانى بر احیاى شب هاى عید فطر، عید قربان و... شب اول رجب مراقبت کن».

    هشتم: خواندن دعایى که از امام جواد (ع) نقل شده است که فرمود: مستحب است انسان، در شب اول رجب، با این کلمات، دعا کند: اَللّـهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِاَنَّکَ مَلیکٌ، وَاَنَّکَ عَلى کُلِّ شَىْء مُقْتَدِرٌ، وَاَنَّکَ ما تَشآءُ مِنْ أَمْر یَکُونَ، خدایا از تو خواهم بواسطه آن که تو فرمانروایى و تو بر هر چیز توانایى و تو هر کارى را بخواهى مى شود

    اَللّـهُمَّ اِنّى اَتَوَجَّهُ اِلَیْکَ بِنَبِیِّکَ مُحَمَّد نَبِىِّ الرَّحْمَةِ، صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ، خدایا من بسویت رو کنم بوسیله پیامبرت محمّد پیامبر رحمت درود تو بر او و آلش

    یا مُحَمَّدُ یا رَسُولَ اللهِ، اِنّى اَتَوَجَّهُ بِکَ اِلَى اللهِ رَبِّکَ وَرَبِّى لِیُنْجِحَ بِکَ طَلِبَتى، اى محمّد اى رسول خدا براستى من به تو رو آورده ام براى رفتن به درگاه خدا پروردگار من و تو تا بلکه بوسیله تو حاجت روا گردم..