عایشه و اعتقاد به تحریف قرآن :

مخالفین شیعه همواره شیعه را متهم به اعتقاد داشتن به تحریف قرآن کرده اند حال آنکه شیعه چنین اعتقادی ندارد ،با اینکه بارها و بارها اعتقادات جناب عایشه ، عمر و ابو موسی اشعری و ... مبنی بر تحریف قرآن در کتب معتبر خود اهل سنت ذکر شده برای نمونه اعتقادات عایشه را می آوریم و بقیه را در موضوع مربوطه در انجمن اهل سنت ببینید

1- عائشه قائل به ناپديد شدن دو سوم سوره احزاب بود

2 - عائشه می گفت :
: «كانت سورة نقرأ فى زمن النبي مأتي آية، فلما كتب عثمان المصاحف لم نقدر منها الاّ ما هو الان». 
الاتقان 2: 4 

3- عائشه مى گويد: 
«كان فيما انزل من القرآن: عشر رضعات معلومات يحرّمن ثم نسخن بخمس معلومات، فتوفي رسول الله ـ صلى الله عليه و آله سلّم ـ و هنّ فيما يقراً من القرآن».
صحيح مسلم 4: 167 

4- و در مصحف عائشه چنين آمده: 
«إنّ اللّهَ و ملائكته يصلون على النبي يا ايّها الذين آمنوا صلّوا عليه و سلموا تسليماً و على الذين يصلّون الصفوف الاول». الاتقان 2: 42 ـ41 ـ4
 

نیم خورده سگ وخوک پاک است:


اگر تاکنون شنیده بودید که این دو حیوان نجس و حرام گوشت هستند.خداوند متعال در سه آیه از قرآن (173 بقره، و 3 مائده و 115 نحل) مردار و خون و گوشت خوک را از خوردنیهای حرام اعلام فرموده و در سخن رسول خدا (ص) خوک در کنار سگ نجس معرفی شده و ظرفی که دهان سگ و خوک به آن رسیده باشد باید هفت مرتبه شسته و خاک مالی شود.(کتاب الامّ، للامام شافعی: 1/19)

*شافعی می گوید: خوک هیچ ارزشی ندارد و کسی مالکش نمی شود (کتاب الام: 3/12)

* محی الدین نووی می گوید: علما بر نجاست خوک اتفاق و اجماع دارند و او را بدتر از سگ می دانند. (المجموع: 2/568)

ولی بشنوید که رئیس فرقه مالکیها فتوا به پاکی و حلیّت داده است و می گوید: سگها و خوکها طاهر و پاک هستند و نیم خورده آنان نیز پاک و می شود با آن وضو گرفت و آن را نوشید و اگر پوزه آنان با غذا تماس پیدا کرد آن غذا حرام نیست و دستور به شستن ظرف غذا صرفاً از روی تعبّد استنه دلیل شرعی.

که این سخن برخلاف حکم خدا و نظر تمامی فقها اعمّ از شیعه و «سنی» است.

طهارة الکلب و الخنزیر

أفتی {المالک} بطهارة الکلاب و الخنازیر، و سؤرهما طاهر یتوضأ به و یشرب، و إن ولغا فی طعام لم یحرم أکله، و عنده أن الأمر بغسل الإناء من ولوغ الکلب فیه مجرد تعبد. المغنی لابن قدامة: 1/70.
 

عائشه بعد از شنيدن خبر شهادت اميرمؤمنان (ع) سجده كرد


ابوالفرج إصفهانى، دانشمند پرآوازه و مقبول نزد اهل سنت، در كتاب مقاتل الطالبيين با سند صحيح نقل كرده است:

حدثني محمد بن الحسين الأشناني، قال: حدثنا أحمد بن حازم، قال: حدثنا عاصم بن عامر، وعثمان بن أبي شيبة، قالا: حدثنا جرير، عن الأعمش، عن عمرو بن مرة، عن أبي البختري، قال:


لما أن جاء عائشة قتل علي عليه السلام سجدت.


أبوالبخترى گفته: وقتى خبر شهادت على عليه السلام به عائشه رسيد، سجده كرد.


الاصفهاني، مقاتل الطالبيين، اسم المؤلف: أبو الفرج علي بن الحسين (متوفاى356هـ)، ج1، ص11، طبق برنامه الجامع الكبير.


سند اين روايت كاملا صحيح و تمام راويان آن ثقه هستند

محمد بن الحسين:

ذهبى در باره او مى‌گويد:


الخثعمي. الإمام الحجة المحدث أبو جعفر محمد بن الحسين بن حفص الخثعمي الكوفي الأشناني قدم بغداد


قال الدارقطني أبو جعفر ثقة مأمون.


خثمى، پيشوا، حجت (كسى كه سى صد هزار حديث را با سند و متن آن حفظ است) و محدث، ابوجعفر محمد بن الحسين... دارقطنى گفته: ابوجعفر مورد اعتماد و امانت‌دار بود.


الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، سير أعلام النبلاء، ج14، ص302، تحقيق: شعيب الأرناؤوط , محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.

أحمد بن حازم:

ذهبى در باره او مى‌گويد:


ابن أبي غرزة الامام الحافظ الصدوق أحمد بن حازم بن محمد بن يونس بن قيس بن أبي غرزة أبو عمرو الغفاري الكوفي صاحب المسند ولد سنة بضع وثمانين ومئة


وله مسند كبير وقع لنا منه جزء وذكره ابن حبان في الثقات وقال كان متقنا.


إبن أبى غزرة، پيشوا، حافظ (كسى كه يك صد هزار حديث حفظ بوده) و بسيار راستگو بود.


او مسند بزرگى داشت كه يك جزء از آن به من رسيد، ابن حبان او را در زمره افراد ثقه آورده و گفته: در نقل حديث بى‌غلط بود.


سير أعلام النبلاء ج13، ص239

عثمان بن أبي شيبة:

از روات بخارى،‌ مسلم و ساير صحاح سته؛ ذهبى در باره او مى‌گويد:


عثمان بن أبي شيبة أبو الحسن العبسي مولاهم الكوفي الحافظ عن شريك وجرير وأبي الأحوص وعنه البخاري ومسلم وأبو داود وابن ماجة وابنه محمد وأبو يعلى والبغوي مات في محرم 239 خ م د ق.


عثمان بن أبى شيبه، حافظ بود، بخارى مسلم، ابوداود و ابن ماجه از او روايت نقل كرده‌اند.


الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، الكاشف في معرفة من له رواية في الكتب الستة، ج2، ص12، رقم: 3735، تحقيق محمد عوامة، ناشر: دار القبلة للثقافة الإسلامية، مؤسسة علو - جدة، الطبعة: الأولى، 1413هـ - 1992م.

جرير بن عبد الحميد:

از روات بخارى، مسلم و ساير صحاح سته؛ ابن حجر در باره او مى‌نويسد:


جرير بن عبد الحميد بن قرط بضم القاف وسكون الراء بعدها طاء مهملة الضبي الكوفي نزيل الري وقاضيها ثقة صحيح الكتاب قيل كان في آخر عمره يهم من حفظه مات سنة ثمان وثمانين وله إحدى وسبعون سنة ع


جرير بن عبد الحميد اهل كوفه، ساكن رى و قاضى آن جا بود. او مورد اعتماد و صحيح الكتاب بود. برخى گفته‌اند كه در آخر عمر از توانائى حافظه او كاسته شده بود.


العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاى852هـ)، تقريب التهذيب، ج1، ص139، رقم: 916، تحقيق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشيد - سوريا، الطبعة: الأولى، 1406 - 1986.

سليمان بن مهران:

از روات بخارى،‌ مسلم و ساير صحاح سته ؛ ابن حجر در باره او مى‌نويسد:


سليمان بن مهران الأسدي الكاهلي أبو محمد الكوفي الأعمش ثقة حافظ عارف بالقراءات ورع لكنه يدلس.


سليمان بن مهران، ثقه، حافظ (كسى كه يك صد هزار حديث حفظ است)، آگاه به قرائت‌هاى مختلف و پرهيزگار بود؛ ولى تدليس مى‌كرد.


تقريب التهذيب ج1، ص254، رقم: 2615

عمرو بن مرة:

از روات بخارى، مسلم و ساير صحاح سته؛ ابن حجر در باره او مى‌نويسد:


عمرو بن مرة بن عبد الله بن طارق الجملي بفتح الجيم والميم المرادي أبو عبد الله الكوفي الأعمى ثقة عابد كان لا يدلس ورمي بالإرجاء من الخامسة مات سنة ثماني عشرة ومائة وقيل قبلها ع


عمر بن مره، مورد اعتماد و اهل عبادت بود. تدليس نمى‌كرد؛ ولى به مذهب مرجئه نسبت داده مى‌شد.


تقريب التهذيب ج1، ص246، رقم: 5112

أبي البختري، سعيد بن فيروز:

از روايت بخارى، مسلم و ساير صحاح سته؛ ذهبى در باره او مى‌گويد:


سعيد بن فيروز أبو البختري الطائي مولاهم الكوفي... قال حبيب بن أبي ثابت كان أعلمنا وأفقهنا توفي 83 ع.


سعيد بن فيروز، حبيب بن أبى ثابت گفته: او از همه عالم‌تر و فقيه‌تر بود.


الكاشف ج1، ص442، رقم: 1946


و ذهبى در شرح حال او مى‌نويسد:


سعيد بن فيروز أبو البختري بفتح الموحدة والمثناة بينهما معجمة بن أبي عمران الطائي مولاهم الكوفي ثقة ثبت فيه تشيع قليل كثير الإرسال من الثالثة مات سنة ثلاث وثمانين ع.


سعيد بن فيروز، مورد اعتماد و ثابت قدم بود. در او تشيع كمى وجود داشت و روايات مرسل زياد نقل كرده است.


تقريب التهذيب ج1، ص240، رقم: 2380

نماز اهل سنت و تشبه به بتهای کفار


طريقه نماز خواندن اهل سنت (در مورد دست بستن و بدون مهر و طريقه وضو گرفتن) از چه زماني و توسط چه كسي اين بدعت شروع شده است؟

پاسخ :عمر بدعت‌هاي زيادي در دين بوجود آورد كه از جمله آن‌ها مسئلة «تكتف» يا دست روي دست گذاشتن در نماز مي‌باشد. اين عمل به عنوان تذلّل در برابر بزرگان و پادشاهان از عادات و فرهنگ جامعه مجوسي بوده كه بعد از فتح ايران توسط خليفه دوم وارد نماز شد.


نقل شده وقتي اسراي ايراني در برابر خليفه قرار مي‌گيرند، آن‌ها به عنوان احترام به خليفه مسلمين و يا تذلّل با گردن كج دست روي دست مي‌گذاردند، خليفه علت را جويا مي‌شود، در جواب مي‌گويند كه اين‌ها عادت دارند وقتي در برابر بزرگي قرار مي‌گيرند، به عنوان تذلّل دست روي دست بگذارند. كه يك نوع احترام محسوب مي شود. عمر اين عمل را مي‌پسندد و دستور مي‌دهد كه از اين به بعد مسلمانان در نماز چنين كنند. گويا بعد از آن به اجتهاد و امر خليفه عمل تكتف در نماز بوجود آمد.[1]


يكي ديگر از مسائلي كه تفاوت رفتار شيعيان با اهل سنت در آن بسيار بارز است، مسأله سجود در نماز است، شيعيان ملتزم هستند كه جز بر زمين (اعم از خاك و سنگ) و چيزهاي غير خوراكي كه از زمين مي‌رويد سجده نكنند و سجده برخاك از همه بهتر است. زيرا كه سجده تذلل و خشوع در برابر پروردگار است و زماني كه نمازگزار، پيشاني را كه اشرف اعضاي بدن است، برخاك مي‌مالد عبوديت و تذلل خويش را به نهايت مي‌رساند. رسول گرامي و مسلمانان صدر اسلام نيز بر خاك يا سنگ يا حصير سجده مي‌كردند، زيرا در كف مساجد و منازل سنگريزه و خاك بود و حداكثر مفروش به حصير بود. ولي امروزه كه تقريباً همه منازل و مساجد مفروش به فرش‌هاي نخي و پشمي مي‌باشد و به خاك دسترسي نيست، شيعيان قطعه‌اي از خاك پاك را به صورت مهر به همراه بر مي‌دارند، تا هم بر خاك سجده كرده باشند و هم از طهارت محل سجده كه از شرايط صحت نماز است اطمينان داشته باشند.


احمد حنبل در مسند خود روايت مي‌كند كه: جابر بن عبدالله انصاري مي‌گويد: من با رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ نماز ظهر را مي‌خواندم از شدّت گرما مشتي از سنگ‌ريزه بر مي‌داشتم و در مشت خود نگه مي‌داشتم و سپس آن را به مشت ديگر منتقل مي‌كردم، تا سنگ ريزه‌ها سرد شود و سپس آن را در جلو خود قرار مي‌دادم تا بر آن سجده كنم.[2]


روشن است كه اگر سجده بر غير زمين جايز بود، صحابه رسول خدا بر لباس‌هايشان سجده مي‌كردند و اين زحمات را براي سردكردن سنگ‌ريزه‌ها، متحمل نمي‌شدند.


گرچه مذاهب اهل سنت سجده بر فرش را جايز مي‌دانند ولي به اتفاق همه مذاهب اسلامي سجده بر خاك و سنگ جايز است. و مي‌توان گفت كه اختلاف شيعه و سني در مورد محل سجده اين است كه اهل سنت توسعه بيشتري قايل هستند.[3]


بنا بر اين طبق مباني فقهي اهل سنت سجده بر مهر نه تنها اشكال ندارد، بلكه رجحان نيز دارد ولكن آن‌ها عملاً بر مهر سجده نمي‌كنند. و شايد به جهت مخالفت با شيعيان آن‌ها حاضر نيستند كه چنين عملي را انجام دهند.


يكي ديگر از مسائل مورد اختلاف شيعه و سني وظيفه‌اي است كه شخص وضو گيرنده نسبت به پاهاي خود دارد، اكثريت اهل سنت به پيروي از مذاهب اربعه معتقدند كه پاها را بايد تا كعبين (قوزك پا) شست، و همه شيعيان معتقدند: آنچه كه در وضو به آن امر شده است، مسح پاها تا كعبين است، نه شستن آن‌ها، زيرا در قرآن كريم آمده است: «اي مؤمنان هرگاه براي اقامه نماز آماده شديد، صورت‌ها و دست‌هايتان را تا مرفق بشوييد و سرها و پاهايتان را تا قوزك مسح نماييد.»[4] همچنين در روايات اهل سنت از ابن عباس آمده است كه «وضو دو شستن «صورت و دست‌ها» و دو مسح «سر و پاها» است.[5] در عين حال اهل سنت برخلاف شيعيان در وضو به جاي مسح، پاها را مي‌شويند.


گويا اين انحراف در زمان عثمان بن عفان خليفه سوم و توسط خود او بوجود آمد. او تنها كسي است كه از ميان خلفاي سه گانه وضوي پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ را نقل نموده است. ليث مي‌گويد حمران وابسته به عثمان به او خبر داد كه عثمان در وضو سه بار صورت خود را شست، سپس دست راست و چپ خود را تا مرفق سه بار شست، بعد سر خود را مسح كرد، سپس پاي راست و چپ خويش را تا برآمدگي روي پا سه بار شست،[6] از اين رو اهل سنت در وضو به عثمان توجه دارند و با قرآن و سنت پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ مخالفت مي‌كنند.


در نتيجه: مسأله تكتف (دست روي دست گذاشتن در نماز) در زمان خلافت عمر و توسط او بوجود آمد و شستن پاها در وضو در زمان خليفه سوم عثمان ابن عفان ابداع گرديد. و سجده برخاك يا مهر طبق مباني اهل سنت اشكال ندارد ولكن عملاً آن‌ها از سجده بر مهر اعراض دارند.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. مدرسي، سيد محمد رضا، تشيع در تسنن.
2. شهرستاني، سيد علي، وضو پيامبر.
پي نوشت:
[1] . الهادي، جعفر، فقه مقارن، دفتر نمايندگي مقام معظم رهبري در امور اهل سنت، 1379 ه‍. قم، ج1، ص19.
[2] . احمد بن حنبل، مسند احمد، دارصادر، بي‌تا، بيروت، ج2، ص327.
[3] . پاسخ به پرسش‌ها از ديدگاه تشيع و تسنن، نمايندگي مقام معظم رهبري در امور اهل سنت، قم، ج1، ص66.
[4] . مائده/6.
[5] . قرطبي، محمد بن احمد، جامع لاحكام القرآن، بي‌تا، مؤسسة تاريخ العربي، بيروت، ج6، ص92.
[6] . بخاري، محمد بن اسماعيل، صحيح بخاري، دارالفكر، بي‌تا، بيروت، ج1، ص48.

 

امير۱۷ساله بر ابوبکر و عمر


پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله چند روز پيش از وفات، جوان لايقي به نام اُسامه را (1) به اراضي بلقا و دار روم در فلسطين براي مقابله با دشمن مامور کرد افرادي چون ابوبكر، عمر، سعد بن ابي وقاص و... در سپاه او حاضر شوند.

بعضي از صحابه از اين كه فرمانده آنان جواني است كه هنوز بيست سال ندارد ، گله‌مند بوده و حرف‌هايي زدند. وقتي خبر نارضايتي آنها به پيامبر صلي الله عليه و آله رسيد، حضرت بسيار خشمگين شد و فرمود:لعنت خدا بر آن كس كه از لشكر اسامه تخلف ورزد.(2)

و مكرر امر مي‌فرمود كه همه بايد در لشكر اسامه حاضر شوند و به اسامه دستور داد لشكرش را به سرعت از مدينه بيرون ببرد. وي نيز با مجاهدين از مدينه بيرون رفت و در حومه شهر در محل جرف اردو زد.

از طرفي چون بيماري رسول خدا شدت گرفت و احتمال وفات او مي‌رفت، ابوبكر و عمر و بعضي ديگر بدون اجازه فرمانده خويش از اردوگاه خارج شده و به مدينه بازگشتند و با اين عمل از دستور رسول خدا صلي الله عليه و آله سرپيچي كردند.

در اين بين آنچه به نظر مي‌رسد چنان كه گفته‌اند اين است كه: پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله از آن‌جا كه وفات خود را نزديك مي‌ديد و مي‌خواست مدينه را از معارضان و طمع‌كاران پاك و زمينه استقرار حكومت جانشين خود علي عليه‌السلام را آماده كند، سران صحابه را به فرماندهي اسامه جوان راهي شام كرد؛ لذا مكررا مي فرمود:

لشکر اسامه را تجهیز کنید! خدا لعنت کند کسی که از آن تخلف ورزد!

("جهزوا جیش أسامة، لعن الله من تخلف عنه"(3)، "انفذوا بعث أسامة ، لعن الله من تخلف عن بعث أسامة ، وکرر الرسول ذلک .."(4))

ابوبكر و عمر و بعضي ديگر كه اين معني را درك كرده بودند، با اين كه رسول خدا متخلفين را لعنت كرده بود، ولي با اين حال لشكر اسامه را بدون كسب اجازه از فرمانده خويش و به دلخواه ترك كرده، به مدينه بازگشتند و با يك توطئه حساب شده، حضرت علي عليه‌السلام را از حقش محروم ساختند.

در تاريخ نقل است وقتي ابوبكر خبر امارت خويش را به اطلاع اسامه رساند، اسامه گفت:من و لشكري كه با منند تو را ولي نكرده‌ايم؛ رسول خدا صلي الله عليه و آله مرا بر شما امير كرد و عزل نكرد تا از دنيا رفت و تو و عمر بي اجازه من برگشتيد و امري بر رسول خدا صلي الله عليه و آله مخفي نبود، مرا و شما را مي‌شناخت، با اين حال مرا بر شما امير كرد و شما را بر من امير نكرد (5)

سپس به مدينه برگشت و بر در مسجد ايستاد و فرياد زد كه عجب دارم از مردي كه رسول خدا صلي الله عليه و آله مرا بر او امير كرد، ولي او مرا عزل كرده و ادعاي امارت و اميري بر من دارد!

شگفت آن كه آورده‌اند: ابوبكر و عمر با اين كه اسامه را عزل كردند ولي تا آخر عمر اسامه را با عنوان امير خطاب مي‌كردند!! (6)

اسناد:

(1) اسامة بن زيد بن حادثه.

(2) الملل و النحل، ج 1، ص 23.

(3) الملل والنحل للشهرستانی 1/23

(4)شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید 6/52.

(5)الصراط المستقيم، ج 2، ص 297، المكتبة المرتضويه؛ المراجعات، ص 114، دارالنعمان.

(6)شرح ابن ابي الحديد، ج 2، ط مصر؛ المراجعات، ص 115

اثبات کفر عایشه با جنگ جمل


حدثنا عثمان بن الهیثم حدثنا عوف عن الحسن عن أبی بكرة قال لقد نفعنی الله بكلمة أیام الجمل لما بلغ النبی صلى الله علیه وسلم أن فارسا ملكوا ابنة كسرى قال لن یفلح قوم ولوا أمرهم امرأة



سند: صحیح البخاری » كتاب الفتن » باب الفتنة التی تموج كموج البحر
در ایام جمل می خواستم همراهان عایشه را یارى كنم ولى روایتى از رسول خدا صلی الله علیه وآله به یادم آمد كه در آنجا از این حدیث سود بردم. وقتى به آن حضرت خبر دادند كه دختر كسرى در ایران زمام امور را به دست گرفت فرمود: گروهى كه فرمانده آنها زنى باشد هرگز رستگار نمی شوند



سند و لینک از کتابخانه اهل سنت :
http://www.islamweb.net/newlibrary/display_book.php?bk_no=0&ID=3918&idfrom=6791&idto=6798&bookid=0&startno=3

« كُلُّ رَايَةٍ تُرْفَعُ قَبْلَ قِيَامِ الْقَائِمِ فَصَاحِبُهَا طَاغُوتٌ يُعْبَدُ مِنْ دُونِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ » ترجمه : هرپرچمی که قبل از قیام قائم برافراشته شود صاحب آن طاغوتی است که غیر خدا را میپرستد . (کافی، جلد 8، صفحه 295 و وسائل الشيعة ج : 15 ص : 52 و مستدرك الوسائل ج : 11 ص : 34 و بحارالانوار) « لا يخرج منا اهل البيت الي قيام قائمنا احد ليدفع ظلما او ينعش حقا الا اصطلمه البليه و كان قيامه زياده في مكروهنا و شيعتنا» ترجمه: امام صادق علیه السلام فرموند: هیچیک از ما اهل البیت تا روز قیام قائم ما، برای جلوگیری از ستمی یا برای بپاداشتن حقی خروج نمی کند، مگر آنکه بلا و آفتی، او را از بیخ برکند و قیام او بر اندوه ما و شیعیانمان بیافزاید. »

نظر مالك بن أنس پیشوای مذهب مالکی درباره ابوحنيفه پیشوای مذهب حنفی

خطيب بغدادي كه از شخصيت‌هاي برجسته اهل سنت است، در تاريخ بغداد، ج13، ص401 از جناب حُنيني - كه ذهبي در حق او مي‌گويد: الامام الحافظ - نقل مي‌كند:

قال سمعت مالكا يقول ما ولد في الاسلام مولود أشأم من أبي حنيفة

از مالك (رئيس مالكي ها) شنيدم كه مي گفت: در اسلام، فرزندي شوم تر از ابوحنيفه به‌ دنيا نيامده است.

همچنين ابن عبد البر در كتاب الإنتقاء في فضائل الثلاثة الأئمة الفقهاء، ص150 مي‌گويد:

سفيان ثوري همان تعبيري را كه مالك درباره ابوحنيفه گفته، نقل مي‌كند:

أنه شر مولود ولد في الإسلام

ابوحنيفه، شرترين مولودي است كه در اسلام به دنيا آمده است.

در تاريخ بغداد از مالك بن انس نقل مي‌كند:

كانت فتنة أبي حنيفة أضر على هذه الأمة من فتنة إبليس

فتنه ابوحنيفه، ضررش بر اين امت، بيشتر از فتنه ابليس است.

تاريخ بغداد للخطيب بغدادي، ج13، ص396

همچنين وليد بن مسلم نقل مي‌كند:

قال لي مالك: يذكر أبو حنيفة ببلدكم؟ قلت: نعم. قال: ما ينبغي لبلدكم أن تسكن.

مالك بن أنس به من گفت: آيا در شهر شما، نام ابوحنيفه برده مي‌شود؟ گفتم: بله. گفت: شهري كه نام ابوحنيفه در آن برده مي‌شود، شايسته سكونت نيست.

تاريخ بغداد للخطيب بغدادي، ج13، ص421 - حلية الأولياء لأبي نعيم، ج6، ص325 - الكامل في ضعفاء الرجال، 7/6

 

نظر شافعي در مورد ابوحنيف


در كتاب حلية الأولياء از قول شافعي نقل مي‌كند:

نظرت في كتاب لأبي حنيفة فيه عشرون و مائة، أو ثلاثون و مائة ورقة، فوجدت فيه ثمانين ورقة في الوضوء و الصلاة و وجدت فيه إما خلافا لكتاب اللّه أو لسنة رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم أو اختلاف قول أو تناقض أو خلاف قياس.

كتاب ابوحنيفه را نگاه كردم و 120 يا 130 ورق داشت. 80 ورق آن درباره وضوء و نماز بود و اينها، يا مخالف كتاب خدا بود يا مخالف سنت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) يا اختلاف اقوال يا تناض يا خلاف قياس.

حلية الأولياء لأبي نعيم، ج10، ص103

 

 
 

کشتن امام حسن مجتبی توسط معاویه!

کشتن امام حسن مجتبی توسط معاویه!

یکی از جنایات کفر آمیز و غیر قابل انکار معاویه، توطئه و اقدام به قتل سبط اکبر پیامبر و امام زمان بر حق بعد از امیرالمومنین حضرت امام حسن بن علی علیه السلام بود.

ابوالفرج اصفهانی پیرامون سبب شهادت امام حسن علیه السلام نوشته است: معاویه در صدد برآمد برای پسرش یزید بیعت بگیرد، پس هیچ چیزی برای وی سنگین تر از امر حسن بن علی و سعد بن ابی وقاص نبود. از این رو هر دو را با نقشه مسموم کرد، و هر دو بر اثر مسموم شدن درگذشتند.

 

ابن سعد در طبقات مى‏نويسد: معاويه بارها به آن حضرت زهر داد زيرا او و برادرش حسين در شام نزد معاويه مى‏رفتند!

نیز ابوالفرج و دیگر مورخان نوشته اند: معاویه سمّی برای جعدة بنت اشعث بن قیس، زوجه امام حسن علیه السلام فرستاد و پیغام داد: اگر حسن را کشتی صد هزار درهم به تو جایزه دهم، و تو را به همسری فرزندم یزید در آورم.

چون جعده تن به این جنایت داد معاویه مبلغ مورد قرار داد را برای وی فرستاد، و درباره ازدواج او با یزید گفت: می ترسم کاری که با پسر رسول خدا کردی، در حق پسرم یزید انجام دهی.


اسناد:
طبقات ابن سعد ج1ص352، تاریخ ابن کثیر ج8ص43، مقاتل الطالبین ص50و73، مروج الذهب ج2ص50، استیعاب قرطبی ج1ص141، تاریخ ابن عساکر بخش امام حسن ص216، انساب الاشراف بلاذری ج3ص47، ربیع الابرار زمخشری ج5ص208، تذکرة الخواص ص211، شرح نهج البلاغة ابن ابی الحدید ج16ص11و29، نصایح الکافیة عقیلی ص80، و همچنین الغدیر علامه امینی این موضوع را از طبقات ابن سعد و تهذیب الکمال و مراة العجائب و ... آورده است.